منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٩٥
فرزندان آدم در نقطه اى زندگى مى كنند كه اساس آن را، تدريج وحركت، استعداد وفعليت تشكيل مى دهد از اين جهت آموزش آنان به صورت «ابداع استعداد» وداشتن لياقت و امكان مى باشد كه به تدريج بتوانند بر اسرار هستى دست يابند و از آنها آگاه شوند.
گذشته از اين، از برخى آيات مى توان استفاده كرد كه جانشينى آدم اختصاص به وى نداشته و فرزندان وى در اين مورد با او شريكند زيرا خدا مجموع انسان هاى عصر رسول اسلام و پس از او را چنين توصيف مى كند:
(...وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللّهِ قَليلاً ما تَذَكَّرُونَ).[١]
«شماها را جانشينانى در زمين قرار مى دهيم آيا با خدا، خدايى هست، كمتر يادآور مى شويد».
٣. انسان مسجود ملائك
ارزيابى موقعيت انسان و تشريح ارزش وجودى او در اين مكتب، در صورتى به نحو شايسته انجام مى گيرد، كه با واقعيت او آشنا گرديم و ملاك انسانيت انسان را در اين مكتب دريابيم.
توده مردم واقعيت انسان را در پيكر وصورت ظاهرى او آنگاه كه با حس و حركت توأم باشد، خلاصه مى كنند و اگر خيلى دقيق باشند، او را تركيبى از تن و روان مى انگارند كه هر يك، بخشى از واقعيت او را تشكيل مى دهد در حالى كه از نظر فلسفه اسلامى واقعيت او را روح و روان او تشكيل مى دهد و تن جامه اى است كه بر روان او پوشانيده شده و به او قدرت كار و فعاليت بخشيده
[١] نمل/٦٢.