منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٨٨
حتى خدا و پيامبران كه مظاهر كمال وجمالند، مايه از خود بيگانگى انسان دانست.[١]
شگفتا كسى كه جز ماده و ماديات چيزى در نظر او اصالت ندارد، ومعنويت و روحانيت در نظر او، ارتجاع به حساب مى آيد، چگونه مى تواند دم از اصالت انسان بزند، وبراى جبران خشونت مكتب وجلب نظر توده هاى ساده لوح، «اومانيسم» را مطرح سازد.
١. برترى انسان بر تمام موجودات
مكتبى مى تواند براى انسان اصالت قائل شود كه او را تركيبى از تن و روان، از ماده و معنى، از فنا و بقا بداند و اصولاً مجموع جهان را تأليفى از «ملك» و «ملكوت» بينديشد، وچهره ظاهرى اشيا او را نفريبد، و مطمئن باشد كه همه آنچه در اين عالم هست «صورتى در زير دارد آنچه در بالاستى».
يك چنين مكتب مى تواند با صداى هر چه رساتر درباره انسان بگويد:
(وَلَقَدْكَرَّمْنا بَنى آدَمَ وَحَمَلْناهُمْ فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقْناهُمْ مِنَالطَّيِّباتِ وَفَضَّلْناهُمْ عَلى كَثير مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلاً) .[٢]
«ما انسان را گرامى داشتيم و او را بر خشكى و دريا مسلط ساختيم و ازروزى هاى پاكيزه نصيبشان ساختيم و بر بسيارى از مخلوقات برترى بخشيديم».
در اين آيه، انسان با جمله هاى چهارگانه اى توصيف شده است كه
[١] در جلد سوم همين كتاب پيرامون مسأله «از خود بيگانگى انسان» كه ماركس آن را مطرح كرده، به صورت گسترده سخن گفته ايم و يادآور شده ايم كه اعتقاد به خدا مايه تعالى و تكامل او است، نه مايه ازخودبيگانگى، به صفحات٢٥٦ ـ ٢٦٨ مراجعه بفرماييد.
[٢] اسراء/٧٠.