منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٨١
غيره دارد در اين صورت چگونه مى توان گفت وجود انسان مقدم بر ذات و ماهيت او است و هيچ گونه نقش و طرح پيشين وجود ندارد.
آرى ماهيت خصوصى و شخصيت وبه اصطلاح «منش» روانى او ساخته و پرداخته صفت انتخاب خود او است كه در پرتو آزادى و حالت انتخاب گرى راه خود را بر مى گزيند و ذات و طبيعت مخصوص خود را مى سازد.
شگفت آور اين كه تصور شود اعتقاد به يك رشته تمايلات طبيعى و فطرى سبب محدوديت حوزه آزادى انسان مى گردد در حاليكه غرايز و تمايلات درونى به صورت زمينه در انسان موجود است و هرگز از انسان سلب اختيار و آزادى نمى كند به گواه اين كه انسان مى تواند براى مدتى، غرايز خود را سركوب سازد.
اين نوع تمايلات در انسان كشش هاى ملايم براى انجام امورى كه موافق آنها است، ايجاد مى كند ولى در عين حال، اراده و خواست انسان بالاتر از تمام غرايز است و او در سايه اختيار فطرى، مى تواند زمام زندگى را به دست بگيرد.
تا آنجا كه گاهى انسان روى ملاحظاتى بر خلاف خواسته غرايز پيش مى رود.
آزادى انسان در گرو انكار غرايز و احساسات ذاتى اونيست بلكه در تثبيت اراده مستقل و خواست اصيل انسان است.
درست است كه انسان داراى تمايلات و نهادها و داراى استعدادها وكشش ها است امّا چنين تمايلات، سازنده شخصيت نهايى وماهيت خاص او نيست بلكه او بايد در سايه كوشش و اراده از اين سرمايه هاى طبيعى و فطرى