منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٧٣
ناميده مى شود، و آنجا كه تحريك مى گردد و خواسته اى دارد، نفس خوانده مى شود و در حقيقت عقل ونفس، دو مرتبه از وجود روان ويا دو بعد از ابعاد روح انسان است و هرگز به صورت دو موجود متمايز و جدا از هم نمى باشند از اين جهت بايد گفت: روح وروان با عقل و نفس او مساوى مى باشند. البته اين يك اصطلاح رائج فلسفى است وهرگز مانع ندارد، كه خود روح را، عقل ويا نفس بناميم، همچنان كه در آيه ياد شده در زير مجموع قواى روحانى، نفس ناميده شده است آنجا كه مى فرمايد:
(وَنفْس وَما سَوّاها* فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَتَقْواها) .[١]
«سوگند به روان انسان وخدايى كه اورا آفريد، و به او بدى ها و خوبيها را آموخت».
آنچه مهم است اين است كه ما با امور نفسانى كه همان خواسته هاى درونى و نيازهاى روحى ما است بيشتر آشنا شويم.
نيازهاى روحى وروانى انسان يكى و دوتا نيست بلكه به موازات پيشرفت علوم انسانى، نيازهاى روحى بيشترى كشف مى شود و علم بر يك رشته تمايلات درونى دست مى يابد كه در گذشته براى دانشمندان معلوم نبود. نخست لازم است با تعريف اجمالى اين خواسته ها و نيازها آشنا شويم.
به طور اجمال بايد گفت: هر نوع ميل درونى و تحريك باطنى كه در يك مقطع و يا تمام مقاطع عمر به انسان دست مى دهد و او از درون نسبت به آن جذبه و كششى، ميل وحركتى احساس مى كند از امور نفسانى بوده ودر انسان پايگاه«سرشتى» و «فطرى» و «غريزى» دارد و مشخصات آنها عبارتند از:
١. اين نوع احساسات و تمايلات درونى، ندا و دعوتى است كه انسان
[١] شمس/٧ و ٨.