منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٦٩
است، نه بيگانه و نه جزئى از خويشتن، به گواه لفظ (أنفسهم) : خويشتن.
٢. (...وَلَوْ تَرى إِذِ الظّالِمُونَ فى غَمَراتِ الْمَوتِ وَالْمَلائِكَةُ باسِطُوا أَيدِيهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ الْيَومَ تُجْزَونَ عَذابَ الْهُونِ بِما كُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلى اللّهِ غَيْرَالْحَقِّ وَكُنْتُمْ عَنْ آياتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ).[١]
«اگر مستكبران را ببينى كه در گرداب هاى مرگ قرار دارند و فرشتگان دست هاى خود را گسترده اند به آنان مى گويند جان هاى خويش را بيرون كنيد، امروز به خاطر سخنان ناحقى كه مى گفتنيد و در مقابل آيات خدا، كبر مىورزيديد، با عذاب خوار كننده كيفر داده مى شويد».
اين آيه با جمله هاى ياد شده در زير گواهى مى دهد كه واقعيت انسان همان روح و روان او است آنجا كه مى گويد:
(أَخْرِجُوا أَنفُسَكُمْ) : «جان هاى خود را بيرون كنيد».
وباز مى گويد:
(اَلْيَوْمَ تُجْزَونَ ) : «امروز كيفر داده مى شويد».
ولى به حكم اين كه اين كيفر لحظه اى نيست ومقيد به وقت نزع جان نيست بلكه به شهادت «جمله مضارع» (تجزون) ادامه دارد قطعاً مقصود عقوبت روان است و چيزى كه مى تواند پس از مرگ، عقوبت دايمى داشته باشد، همان روح است وگرنه جسم با مرگ به تدريج متلاشى مى شود.[٢]
بنابراين در حالى كه از نظر سطحى انسان مركب از تن و روان است، ولى واقعيت انسان او را روان او تشكيل مى دهد.
[١] انعام/٩٣.
[٢] البته اين بحث مربوط به عالم برزخ است و در معاد روح وجسم همراه يكديگر معذب مى شوند.