منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٦٨
و هر موقع آن را به جهان ماده بازگردانيم، همان مى باشد كه در آغاز بود.
و به ديگر سخن: آنچه گم مى شود قشر است و پوست و آنچه كه واقعيت شما را تشكيل مى دهد همان است كه فرشته مرگ آن را مى گيرد چنان كه مى فرمايد:(يَتَوَفّاكُمْ) :«شماها را مى گيرد».
از اين بيان معلوم مى شود كه واقعيت انسان ها، همان روح آنها است كه فرشته مى گيرد، و اگر واقعيت آنها چيز ديگرى بود، صحيح نبود بفرمايد:(يتوفاكم) : «شماها را قبض مى كند».
از دو آيه ياد شده در زير اين مطلب نيز استفاده مى شود.
١. (وَلا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ) .[١]
«مانند كسانى نباشيد كه خدا را فراموش كردند، آنگاه خدا آنها را به خودفراموشى دچار كرد، آنان گروه فاسق مى باشند».
اين «خود» و «خويشتن» وبه تعبير قرآن (أنفسهم) چيست؟!، كه فراموشى خدا، مايه فراموشى آن مى گردد، آيا فكر مى كنيد كه مقصود از آن چشم و تن ولذايذ جسمانى است، به طور مسلم نه، زيرا گروه «فاسق» و بيرون از اطاعت خدا، آنچه را كه هرگز فراموش نمى كنند«تن» است بلكه جز به تن پرورى و غور در لذايذ مادى، به چيزى نمى انديشند، مقصود از «خود» و «خويشتن» در آيه، همان روح است كه حقيقت «من» و«او» و «خود» و «خويشتن» و آنچه را كه معادل اين الفاظ است، تشكيل مى دهد.
بنابراين چيزى را كه گروه فاسق فراموش مى كنند، غير آن است كه فراموش نمى كنند و در عين حال همان فراموش شده واقعيت و خويشتن آنها
[١] حشر/١٩.