منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٦١
دارد و نه توانايى ولى در اين مرحله گام به مرحله بس بلند ووالايى مى گذارد ديگر آن موجود به ظاهر مرده نيست كه از حيات، جز حيات حيوانى چيزى نداشت بلكه حياتى عالى همراه با علم و آگاهى و قدرت و توانايى دارد و در رديف بهترين مخلوق قرار مى گيرد.
به عبارت روشن تر: سنخيت و تشابهى كه ميان نطفه و علقه و مضغه و مراحل بعدى وجود دارد هرگز ميان اين مراحل و مرحله اخير موجود نيست، در مراحل پيشين، اثر خلقت جز اين نبود كه رنگى جاى رنگى را مى گرفت و سلول سفيد انسانى، به صورت خون قرمز در مى آمد، و يا خون قرمز، شديدتر و سفت تر شده وصورت گوشت به خود مى گرفت ولى هرگز هيچ يك از اين مراحل داراى حيات خاص و شعور وقدرت و توانايى نبود، تنها در اين مرحله از آفرينش است كه قيافه خلقت، به كلى دگرگون گرديده وآفرينش جداگانه اى پيدا مى كند.
نكته سوم
قرآن در بيان آخرين مرحله آفرينش انسان، جمله (ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ)به كار برده است و انشاء «در لغت عرب» احداث و ايجاد بى سابقه را مى گويند مثلاً هنگامى كه انسان شعر كسى را بخواند، مى گويند: «انشد» ولى وقتى خود شعرى را بسازد، مى گويند: «انشاء».
قرآن با به كار بردن لفظ (انشأناه) مى رساند كه اين خلقت كاملاً، يك خلقت جديد و ابداعى است و هرگز مشابه حالات پيشين نيست، البته اين، نه به آن معنى است كه ماده انسان وحالات پيشين او در پيدايش آن، بى دخالت بوده اند بلكه در حالى كه گذشته، زمينه ساز يك چنين تحول و ايجاد بود،