منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٥٩
است. اينك توضيح هر چهار نكته:
نكته نخست
١. ضمير در «أنشأناه»، به انسان (كه در آغاز آيه وارد است) برمى گردد آنجا كه مى فرمايد:
(وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإِنْسانَ مِنْ سُلالَة مِنْ طين* ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فى قَرار مَكين) .
«انسان را ازمايه اى از گل آفريديم آنگاه آن را به صورت نطفه در پايگاه استوارى قرار داديم».
در اين صورت مقصود از ضمير «انشأناه» انسانى است كه مراحل ششگانه را پشت سر نهاده است، يعنى مراحل: «گلى» نطفه اى، علقه اى، مضغه اى، استخوانى، پوشش استخوان با گوشت را، به پايان رسانيد ودر مقطع جديد از خلقت قرار گرفته است و خداوند به چنين انسان مى گويد: (ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ) : «به يك چنين انسان آفرينش جديد داديم».
هرگاه خداوند درباره چنين انسانى كه مراحلى را طى كرده است، مى گويد: آفرينش جديدى به او بخشيديم قهراً از اين ميان دو نتيجه ياد شده در زير به دست مى آيد:
الف. بدن انسان مراحلى را طى مى كند، و به تعبير قرآن مرحله «تسويه» و «تصوير» را به پايان مى رساند آنگاه آنچنان شايستگى پيدا مى كند كه به روح و روان تبديل مى گردد، در اين صورت نتيجه اين مى شود كه روح حقيقتى جز تكامل ماده و تحول آن بر اثر تكامل، به روح و روان، ندارد و اين خود از آيات الهى است كه ماده فاقد درك و شعور را به پايه اى از تكامل مى رساند كه در