منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٢٠
ولى اگر اين منطق را بر قرآن عرضه كنيم، قرآن به جهان و انسان در كنار هم مى نگرد، و به شناخت هر دو دعوت مى كند و مى فرمايد:
(سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِى الآفاقِ وَفى أَنْفُسِهِمْ حَتّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ...).[١]
«به همين زودى نشانه هاى خود را در جهان و در وجود خود انسان ها مى نمايانيم تا روشن گردد كه او حق است».
و در حقيقت منطق اسلام در عين دعوت به درون گرايى دعوت به برون گرايى نيزهست.
اگر انسان معاصر در شناخت موجودات زمينى و كيهانى توفيق عظيمى پيدا كرده ولى متأسفانه بر اثر اغراق، در برون گرايى وشناخت روابط موجودات طبيعى، از خويشتن، بيگانه گشته و آن توفيق را درباره خود پيدا نكرده است.
اين انصراف و يا سرخوردگى از روزى آغاز گرديد، كه علم جهت خود را كه كشف حقيقت و نيل به واقعيات بود، دگرگون كرد و در خدمت زر و زور قرار گرفت، در گذشته علم وسيله درك حقيقت بود و آن را براى كمال فرا مى گرفتند و تحصيل آن را امر بسيار مقدس مى دانستند، ولى در تحول علمى غرب، منطق انسان درباره فراگيرى علم دگرگون گرديد و در اين مورد«بيكن انگليسى» و پس از آن «دكارت فرانسوى» در دگرگون ساختن و جهت دادن آن به سوى تحصيل قدرت و نيرو، سهم بسزايى دارند و در حقيقت علمى مطلوب شد كه حافظ منافع مادى انسان و مايه بسط قدرت او باشد ولذا علمى ترقى كرد كه در مسير كشف طبيعت و مايه تسلط انسان بر جهان خارج گردد
[١] فصلت/٥٣.