منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٩
ميان آنان نشست، مقدارى قرآن تلاوت كرد و آنان را به سوى خدا دعوت نمود و همگان را به ياد خدا افكند و از خشم او بيم داد و به رحمت او اميدوار ساخت.
وقتى پيامبر از سخنان خود فارغ گرديد، عبداللّه رو به پيامبر كرد و گفت: سخنى بهتر از سخنان تو نيست و اگر واقعاً حق است چه بهتر در خانه خود بنشينى و هر كس به سراغ تو آمد، به او بگويى و اگر كسى به خانه تو نيامد بر او فشار نياورى و به جلسه او وارد نشوى و سخنى را كه او دوست ندارد نگويى.
اتفاقاً در مجلس «عبداللّه» مسلمان غيورى به نام «عبداللّه بن رواحه» بود وى براى جبران اهانتى كه عبداللّه به رسول خدا روا داشت رو به پيامبر كرد وگفت: اى رسول خدا، ما را در پوشش رحمت خود قرار ده، به مجالس و منازل ما تشريف بياور، به خدا سوگند از تشريف فرمايى تو خوشحال مى شويم، خدا ما را به وسيله تو عزيز گردانيده و هدايت كرده است.
در اين موقع رسول گرامى از جاى خود برخاست و به منزل «سعد بن عباده» رفت، سعد از چهره گرفته پيامبر فهميد كه حادثه اى رخ داده است، وقتى از جريان امر آگاه شد، پوزش پيشين را تكرار كرد و گفت: اى پيامبر خدا با او مدارا كن به خدا سوگند آن روز كه تو براى هدايت ما برانگيخته شدى ما مقدمات تاجگذارى او را فراهم مى كرديم، او تصور مى كند كه تو مايه به هم خوردن وضع او شده اى.[١]
[١] سيره ابن هشام:١/٥٨٨.