منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٧٥
شديد خود را آشكار مى ساختند اگر مال فراوانى نصيب آنان مى گرديد خوشحال بودند و اگر سهم كمترى نصيب آنان مى گشت خشمگين مى شدند و تلويحاً وتصريحاً به پيامبر اعتراض مى كردند و مى گفتند: وى نزديكان خود را بر ديگران مقدم مى دارد و در تقسيم غنايم راه عدالت را در پيش نمى گيرد و در اين مورد تاريخ مواردى را ضبط كرده كه برخى را يادآور مى شويم:
١. منافقى به نام «ابوالجواط» كه چوپانىِ گوسفندان خود و يا ديگران را برعهده داشت به رسول گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم)گفت: آيا خدا به تو امر كرده كه زكات را به فقيران ومساكين دهى نه به افراد چوپان.
پيامبر به او فرمود: چوپانى عيب نيست مگر موسى و داوود چوپان نبودند، وقتى او مجلس را ترك كرد پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)فرمود: از اين مرد و دوستان او پرهيز كنيد كه منافقند.
٢. داستان «ذوالخويصره تميمى» كه بعدها رئيس فرقه خوارج گرديد در تقسيم غنايم جنگ طائف به پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)اعتراض كرد وگفت: عدالت را پيشه خود ساز.
پيامبر در پاسخ وى فرمود: واى بر تو اگر من عدالت نكنم ديگر از چه كسى انتظار عدالت دارى، مردى از ياران پيامبر آماده شد كه او را به قتل برساند.
پيامبر فرمود: پناه به خدا، مبادا بگويند كه من ياران خود را پس از به قدرت رسيدن مى كشم، ولى از آينده خطرناك اين مرد گزارش مى دهم اين مرد و ياران او از دين، به سرعتِ پرتاب تير از كمان، بيرون مى روند آنان قرآن را مى خوانند ولى قرآن از حنجره آنان بالا نمى رود.[١]
[١] التاج الجامع الاصول:٥/٢٨٦، كتاب الفتن.