منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٥٧
آتشى را برافروزد تا در پرتو آتش هر نوع آسيب را از خود دفع كند، ناگهان طوفانى فرا رسد، آتش او را خاموش و نابود كند، در اين صورت چه حالتى براى اين شخص رخ مى دهد، جز حيرت و سرگردانى، جز اضطراب و دلهره.
وضع منافق درست وضع همين شخص طوفان زده است زيرا همانطور كه حيرت و سرگردانى توأم با اضطراب و دلهره، چنين فردى را فرا مى گيرد وحتى پريشانى چنين شخصى بيش از اضطراب كسى است كه از اوّل فاقد نور بوده و پيوسته در ظلمت به سر مى برد، همچنين است وضع منافق، زيرا نور اسلام و ايمان، نخست محيط زندگى منافقان را بر اثر پذيرش روشن كرد و به حكم (ذلك بانّهم آمنوا)ايمان آوردند ولى بر اثر در پيش گرفتن «نفاق» و دورويى وتبديل ايمان به كفر، آن نور به خاموشى گراييده و مايه خاموشى آن گرديد و همگان را در يك تاريكى سر در گمى رها ساخت از اين جهت وضع آن فرد طوفان زده با اين افراد نفاق زده يكسان است.
در اين تفسير: گرايش به اسلام و ايمان به منزله آتشى است كه برافروخته شده، و اختراع نفاق و دو چهرگى بعدى، طوفانى است كه آن را خاموش نموده و هرگز در دنيا وا خرت از اين آتش سودى نمى برند.
و لذا قرآن درباره منافقان مى فرمايد:
(ذلِكَ بِأَنَّهُمْ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا فَطُبِـعَ عَلى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا يَفْقَهُون).[١]
«نخست ايمان آوردند، آنگاه كافر شدند، بر قلوب آنها مهر خورده و ديگر ايمان نمى آورند».
[١] منافقون/٣.