منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٣٨
بپيمايد و اعضاى حزب نفاق تصميم گرفتند كه شتر او را رم دهند تا او را از بالاى گردنه به دره پرتاب كنند.
رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)در تاريكى شب به دامنه گردنه رسيد شخصى از جانب پيامبر ندا در داد كه او طول اين «وادى» را از طريق گردنه مى پيمايد و ديگران مسير خود را از خود «وادى» قرار دهند و كسى از اين گردنه بالا نيايد مسلمانان همگى راه صحرا را در پيش گرفتند و پيامبر راه گردنه را در پيش گرفت.
پيامبر به عمار دستور داد كه زمام شتر را به دست بگيرد و آن را بكشد، «حذيفه» را مأمور كرد كه آن را از پشت براند، حركت پيامبر از عقبه، اعضاى حزب نفاق را بر آن داشت كه به نقشه خود جامه عمل بپوشانند لذا فوراً با صورت هاى پوشيده راه «عقبه» را در پيش گرفتند، پيامبر «حس حس» آنان را شنيد فوراً به حذيفه فرمود: آنها را ازحركت بازدار، حتى به اين هم اكتفا نكرد با چوب دستى كه در دست داشت بر صورت شتران آنان زد و گفت: باز گرديد اى دشمنان پيامبر.
اعضاى حزب نفاق فهميدند كه دست آنها رو شده وپيامبر از نيت سوء آنها آگاه گشته، فوراً از گردنه پايين آمدند و خود را در ميان مردم مخفى كردند.
پيامبر رو به حذيفه كرد و فرمود: آنها را شناختى و از هدف آنها آگاه شدى؟
حذيفه گفت: تاريكى شب و پوشيدگى صورت آنها مانع از شناخت من شد، آنگاه پيامبر آنها را معرفى كرد و پرده از نيت سوء آنان برداشت و فرمود: آنان تصميم گرفته بودند كه شترم را رم دهند تا مرا به ميان دره پرتاب كند ولى خدايم مرا از نقشه هاى آنان آگاه ساخت و من آنان را به تو معرفى مى كنم ولى تو