منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٣٧
درخواست كردند كه پيامبر خدا دعا كند تا خدا باران بفرستد، پيامبر آب طلبيد و وضو گرفت و برخاست نماز گزارد، چيزى نگذشت كه باد وزيد ابرى گرد آمد، و باران سيل آسا فرو ريخت و آب همه بيابان را فرا گرفت.
اعضاى حزب نفاق با ديدن چنين كرامتى، پرده از دل برنداشته و به رسم عرب جاهلى نزول آن را به كواكب و ستارگان نسبت دادند.
٨. تكذيب نبوت پيامبر
در نيمه راه شتر رسول گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم)گم شد، ياران پيامبر به جستجوى آن پرداختند، در اين ميان منافق و يا منافقان براى تكذيب نبوت او، گم شدن شتر را بهانه كردند و گفتند: محمد خود را پيامبر مى داند و به امر خدا شما را از يك رشته مطالب پوشيده آگاه مى سازد در حالى كه جاى شتر خود را نمى داند.
وقتى خبر به پيامبر رسيد، فرمود: به خدا سوگند من جز آنچه خدا به من آموخته است، چيزى را نمى دانم خدايم به من خبر داد كه شتر من در فلان دره است و زمام او به درختى پيچيده و مانع از حركت او شده است برخيزيد برويد و آن را بياوريد.
٩. نقشه ترور پيامبر در نيمه راه
اعضاى حزب نفاق كه در اين نبرد شركت كرده بودند از پانزده نفر تجاوز نمى كردند ولى در عين حال سموم خود را ريخته و در تحريف حقايق و تضعيف روحيه ها كوشا بودند، وقتى از كارهاى خود موقع رفتن به تبوك نتيجه نگرفتند تصميم گرفتند كه پيامبر را در موقع بازگشت ترور كنند و آن موقعى بود كه پيامبر در نيمه شب تصميم گرفت كه وادى «مشفق» را از طريق گردنه