منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٣٢
پيامبر براى اين كه اين نوع كارها بار ديگر تكرار نشود، «طلحه» را فرستاد تا خانه مزبور را كه لانه فساد و نقطه نقشه كشى بر ضد اسلام بود آتش بزند و از اين طريق آنان را متفرق سازد، وقتى آنان گرم سخن گفتن بودند، ناگهان خانه آتش گرفت، يكى از آنان به نام «ضحاك بن خليفه» از پشت خانه، خود را نجات داد و پاى او شكست، بقيه نيز به نوعى از خانه بيرون ريختند ومتفرق گشتند.[١]
پيامبر عمار ياسر را فرستاد تا از آنان بپرسد كه در آنجا چه مى كردند وچه گفتند، و اگر انكار ورزيدند به آنان بگويد شما چنين و چنان مى گفتيد، وقتى پرده از راز آنان برافتاد، يك نفر از آنان به نام «وديعة بن ثابت» حضور پيامبر رسيد وگفت ما در آن خانه، بازى و شوخى مى كرديم.
قرآن در انتقاد از پوزش آنان چنين مى فرمايد:
(وَلَئِنْ سَأْلْتَهُمْ لَيَقُولُنَّ إِنَّما كُنّا نَخُوضُ وَنَلْعَبُ قُلْ أَ بِاللّهِ و آياتِهِ وَرَسُولِهِ كُنْتُمْ تَسْتَهْزِئُونَ) .[٢]
«اگر از آنان بپرسى كه اين كارهاى خلاف چيست مى گويند ما بازى و شوخى مى كرديم، بگو آيا خدا و آيات او و پيامبرش را مسخره مى كنيد».[٣]
٤. حزب نفاق و اعراب باديه نشين
در حالى كه تبليغات در مدينه كم اثر بود، ولى شايعه سازى و تبليغات آنان در افراد باديه نشين كاملاً مؤثر بود، زيرا قبايل غريب مدينه ما نند «غفار»
[١] سيره ابن هشام:٢/٥١٧.
[٢] توبه/٦٥.
[٣] درباره اين آيه شأن نزول ديگرى نيز نقل نشده است.