منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٩
بن قيس» گفت آيا تو در نبرد با روميان شركت مى كنى؟ او در پاسخ گفت: پيامبر خدا اذن بده من در مدينه بمانم و مرا به «فتنه» نيفكن همه مى دانند كه من به زن علاقه خاصى دارم از آن مى ترسم كه زنان روميان را ببينم و استقامت نورزم».
در اين موقع آيه ياد شده در زير فرود آمد:[١]
(وَمِنْهُمْ مَنْ يَقُولُ ائْذَنْ لى وَلا تَفْتِنّى أَلا فِى الفِتْنَةِ سَقَطُوا وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحيطَةٌ بِالْكافِرينَ) .[٢]
«برخى از آنان مى گويند، اذن بده ما در مدينه بمانيم، و ما را در بوته فتنه و آزمايش قرار مده، بگو (بر اثر تخلف از رسول خدا)، در فتنه و آزمايش بزرگ ترى قرار گرفته اى، و دوزخ بر كافران احاطه دارد».
«جد بن قيس» خود را به امور «جنسى» متهم مى سازد در حالى كه از نظر سن در سطح بالا بود و انسان در اين سن رغبت شديدى به امور جنسى پيدا نمى كند، گذشته از اين در زندگى او، ماجراى جنسى وجود ندارد.
ولى او به خاطر نفاق و تمرد از دستور خدا، حاضر شده كه حيثيت خود را لكه دار سازد و زير بار تكليف الهى نرود، و اين يكى از نشانه هاى نفاق است.
وقتى او اين سخن را به پيامبر گفت فرزند وى كه از نيت او آگاه بود رو به وى كرد و گفت: محرك شما از عدم شركت و عذرتراشى جز نفاق چيز ديگرى نيست و خدا نفاق تو را به وسيله قرآن فاش خواهد ساخت او از گفتار پسر
[١] سيره ابن هشام:٢/٥١٦.
[٢] توبه/٤٩.