منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٤
نفاق الهام گرفته بودند، چيزى كه هست، يهودان خيبر هر روز از دژها بيرون مى آمدند، و به تمرين مى پرداختند ولى چون ستون سپاه اسلام ديرتر از موعد مقرر به سرزمين خيبر رسيد آنان تصور كردند كه پيامبر، از مقابله با خيبريان منصرف شده است، و ـ لذا ـ وقتى پيامبر خيبر را محاصره كرد و كليه خطوط ارتباطى آنها را قطع نمود آنان در خواب شيرين فرو رفته بودند، و بامدادان كه درهاى دژ را باز كردند، با نيروى اسلام روبرو شده و فوراً به داخل دژ پناه بردند و همگى مى گفتند: محمد آمد، محمد آمد.[١]
با اين فتوحات چشم گير كه نصيب مسلمانان گرديد، حزب نفاق نغمه ديگرى را ساز كرده و مى گفتند كه اگر قبايل عرب، در برابر محمد سر تسليم فرود آورند، ولى محمد قادر به نبرد با دو امپراتور بزرگ جهان ، ايران و روم نيست و در اين موقع آيه ياد شده در زير فرود آمد:
(قُلِ اللّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِى الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُوَتَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْء قَديرٌ).[٢]
«بگو خدايا مالك ملك تويى، حكومت را به هر كس كه بخواهى مى دهى و از هر كس كه بخواهى مى ستانى، هر كس را بخواهى عزيز، و هر كس را بخواهى ذليل مى گردانى، خير در دست تو است، و تو بر هر چيز توانايى».
بزرگترين خيانت «حزب نفاق» در جنگ «تبوك» بود كه نقشه قتل پيامبر را كشيدند. و در برابر «مسجد قبا» ، مسجد «ضرار» را ساختند و تفصيل اين دو خيانت در بحث آينده خواهد آمد.
[١] تاريخ الخميس:٢/٤٣.
[٢] آل عمران/٢٦.