منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٢
رو به افزايش نهاد و تا لب چاه رسيد و همگى از آب چاه بهره مند گشتند، يك چنين كرامت در سخت ترين لحظات، مايه روشنى چشم مسلمانان گرديد، حتى گروهى از كوردلان نفاق مانند «عبداللّه بن ابى» كه در كنار چاه بودند ، اين كرامت را با ديدگان خود مشاهده كردند اوس بن خولى، رو به عبداللّه كرد وگفت: آيا وقت آن نشده است كه بيدار و بينا شوى، آيا كرامتى بالاتر از اين هم مى شود؟![١]
فرار از بيعت
در روزهاى «حصر» كه نمايندگان پيامبر و قريش در رفتوآمد بودند تا شايد مشكل را از طريق مذاكره حل كنند ناگهان گزارش رسيد كه قريش نماينده پيامبر راكشته اند، پيامبر فرمود: در صورتى كه درستى گزارش ثابت شود از اين جا نمى روم مگر اين كه با قريش نبرد كنم، در اين موقع پيامبر از فرصت استفاده كرد، در زير سايه درختى به نام «سمره» نشست و از ياران خود بيعت گرفت، تا جان بر لب دارند در برابر دشمن بايستند و اين بيعت در كتابهاى تاريخ به نام «بيعت رضوان» معروف است.
خداوند در سوره «فتح آيه ١٨» پيرامون اين بيعت چنين مى فرمايد: خداوند از مؤمنان آنگاه كه زير درخت با تو پيمان بستند خشنود شد و از آنچه در دل دارند (وفا و خلوص) آگاه گرديد آرامش روحى به آنان فرو فرستاد و پيروزى نزديكى را به آنان نويد داد.
با اين كه مسلمانان در مراسم بيعت بر يكديگر سبقت مى گرفتند «سلمة
[١] سيره حلبى:٣/١٣ـ ١٤.