منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢١
از صفوف مسلمانان بازداشت وگفت: پدر! تو را به خدا ما را رسوا مكن.[١]
او در حالى براى ورود به حرم خوددارى كرد ولى عقايد شركى خود را نتوانست حفظ كند و در يكى از روزهايى كه باران سرزمين شن زار حديبيه را فرا گرفت، و آب باران در همه جا جارى شد پيامبر فرمود: در پرتو رحمت خدا و كرم او در پوشش باران قرار گرفتيم ولى ا[٢]و به رسم عرب جاهلى نزول باران را به ستاره «شعرى» نسبت داد، وگفت: در پرتو ستاره شعرى باران ما را فرا گرفت.[٣]
قرآن به انتقاد از اين عقيده باطل كه در عرب جاهلى راسخ بود خدا را «رب» ستاره شعرى معرفى مى كند، و مى فرمايد:
(وَأَنَّهُ هُوَ رَبُّ الشِّعْرى) .[٤]
«بنابراين «شعرى» خود «مربوب» است به رب».
كوردلى در برابر معجزه
در سرزمين حديبيه كم آبى بر مسلمانان غلبه نمود و آب تنها چاهى كه ياران پيامبر از آن بهره مى گرفتند، فروكش كرد.
پيامبر گرامى يكى از ياران خود را به نام «تاجيه» خواست و تيرى از ترك خود بيرون كشيد وبه او داد و فرمود: با اين دلو و تير خود را به قعر چاه برسان ، و آب را به وسيله اين تير، پيگيرى كن، او دستور پيامبر را عملى نمود، آب چاه
[١] سيره حلبى:٣/٢٠.
[٢] مُطِرْنا بِرَحْمَةِ اللّهِ وَفَضْلِهِ.
[٣] مطرنا بالشعرى، سيره حلبى:٣/٢٩.
[٤] نجم/٤٩.