منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٠٥
از برخى از تفاسير استفاده مى شود كه پيامبر به مدينه وارد شده و آياتى در تكذيب او نازل گرديده بود و ميان مسلمانان منتشر شده بود، امّا هنوز «عبداللّه بن ابى» وارد مدينه نشده بود از اين جهت وقتى رئيس حزب نفاق خواست وارد مدينه گردد، فرزند وى راه را به روى پدر بست و گفت تا پيامبر به تو اجازه ورود به مدينه ندهد نبايد گام بر اين شهر بگذارى و بنا به نقلى گفت: تا بر ذلت خود و عزت رسول گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم)اعتراف نكنى، نمى توانى وارد شهر شوى. عبداللّه از دست فرزند خود به پيامبر شكايت كرد، پيامبر بازفرمود با او مدارا كن و ما نيز با او مدارا خواهيم كرد.[١]
پس از حادثه «بنى مصطلق» عبداللّه سخت كوبيده شد، و از هر طرف موج اعتراض بر ضدّ او بلند گرديد و در انظار مردم خوار و ذليل گرديد، و ديگر قد علم نكرد.
پيامبر به عمر گفت: روزى كه پيشنهاد كردى كه من فرمان قتل او را صادر كنم، در آن روز اگر چنين كرده بودم گروهى به حمايت از او برمى خاستند امّا امروز همانها كه آن روز از او حمايت مى كردند آنچنان از او متنفرند كه اگر دستور قتل او را صادر نمايم، بدون چون و چرا او را مى كشند.[٢]
[١] تاريخ الخميس:١/٤٧٢ و مجمع البيان:٥/٢٩٤.
[٢] سيره ابن هشام:٢/٢٩٣.