منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٠١
ستمكشى آنان گرديده است. اكنون بايد كارى كرد كه نزاع از خاطره ها محو گردد تو گويى نه نزاعى بود و نه كمك خواهى و آن اين كه، سپاهيان هر چه سريع تر بر مركب هاى خود سوار شوند و راه مدينه را در پيش گيرند.
«اسيد بن حضير» خدمت پيامبر آمد و گفت: هرگز شما در چنين شرايطى كه هوا به شدت گرم است فرمان حركت صادر نمى كرديد.
پيامبر فرمود: مگر سخن «عبداللّه» به گوش تو نرسيده است، او گفته است كه در موقع بازگشت به مدينه، «عزيز» ، «ذليل» را بيرون خواهد كرد.
«اسيد» يادآور شد كه رسول گرامى با او مدارا كند، زيرا پيامبر در شرايطى كه بنا بود «عبداللّه» تاجگذارى كند وارد مدينه شد، و طومار سلطنت خيالى او پيچيده گرديد و او تصور مى كند ورود شما او را از چنين مقام و موقعيت بازداشته است از اين جهت، چنين سخنانى مى گويد.
پيامبر در يك وقت غير مناسب، فرمان حركت را صادر كرد تا همگان راه مدينه را در پيش گيرند و هرگز موفق به گفتگو پيرامون حادثه نشوند، سپاهيان اسلام در باقى مانده همان روز، و شب و بخشى از فرداى آن روز را راهپيمايى نمودند و آنچنان خسته شدند كه وقتى فرمان فرود صادر گرديد و بدن آنها به زمين قرار گرفت، همگان در خواب عميقى فرو رفتند و پس ازمدتى كه بيدار شدند، ديگر حادثه تلخ، اثر تند وحاد خود را از دست داده بود.
منافق رسوا مى گردد
هنوز پيامبر به مدينه نرسيده بود[١] كه وحى الهى مبنى بر تصديق زيد و
[١] بنابه نقل «مجمع البيان»:٥/١٩٤ اين آيات پس از ورود پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) به مدينه نازل شده است.