منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٠٠
زيد در پاسخ هر يك از پرسش هاى پيامبر گفت: نه چنين نبوده است.[١]
خليفه دوم به پيامبر پيشنهاد كرد كه شرّعبداللّه را از سر مسلمانان به وسيله يك فرد انصارى برطرف سازد ولى پيامبر دورنگر پيشنهاد او را نپذيرفت و گفت: در اين موقع شايعه پردازان منتشر مى كنند كه محمد ياران خود را مى كشد[٢] و آينده ثابت كرد كه حق با پيامبر بود، و قتل او با تمام شرارت هايى كه داشت در اين شرايط مقرون به مصلحت نبود.
پيامبر به دنبال «عبداللّه» فرستاد وجريان را از او پرسيد او با كمال سماجت گزارش زيد را تكذيب كرد و گفت: به خدايى كه قرآن را بر تو فرستاده است من هرگز سخنى نگفته ام و اين جوان خلاف مى گويد و برخى از انصار به كمك «عبداللّه» برخاستند و گفتند: «عبداللّه» بزرگ خرزج است و هرگز نمى توان او را به خاطر گزارش يك جوان تكذيب نمود و شايد آن جوان اشتباه كرده است.
ولى قراين صدق گفتار «زيد » و كذب «عبداللّه» را نشان مى داد ولى مصلحت ايجاب مى كرد كه پيامبر به ظاهر عبداللّه را تكذيب نكند و در اين مورد منتظر وحى الهى گردد.
فرمان حركت براى محو اثر توطئه
درست است كه طرفين ازيكديگر فاصله گرفتند ولى هنوز تلخى نزاع در كام همگان بالأخص«انصار» مظلوم باقى بود، و فتنه جويى پير نفاق آن را تشديد مى كرد وشايد ساده لوحان انصار تصور مى كردند كه يارى پيامبر، مايه
[١] كشاف:٣/٢٣٤.
[٢] تاريخ الخميس:١/٤٧١; سيره حلبى:٢/٣٠٢.