کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٩٨ - باب در ذكر وفات ابى محمد الحسن بن على(ع) و موضع قبر و ذكر ولد او
باشد كه بياد بيايد ايشان را و اگر نه آن بودى ندانستى كه كيست خالق او، و كيست رازق او ابو هاشم گفت من تعجب داشتم در نفس خود از عظيم آنچه خداى تعالى اعطا فرموده ولى خود را و جزيل آنچه تحميل كرده او را پس روى آورد ابو محمد و فرمود كه امر عجيبتر است از آنچه عجب ميدارى از آن يا أبا هاشم و اعظم از آن، چيست گمان تو بر قومى كه آنكه ايشان را شناخت خداى را شناخته، و كسى كه ايشان را نشناخت خداى را نشناخته، پس مؤمن نيست مگر كسى كه تصديق ايشان كند و بمعرفت ايشان موقن باشد و گويد ابو هاشم كه شنيدم از أبا محمد كه ميفرمود از گناهان چيزى هست كه حق تعالى آن را نمىآمرزد و آن گفتن مردست كه كاشكى من مؤاخذ نميبودم الا باين يعنى گناه را صغير نبايد شمرد پس گفتم در نفس خود كه اين هر آينه امرى دقيق است، و سزاوار آنست مرد را كه تفقد كند از نفس خود هر چيزى را پس روى مبارك كرد بر من و فرمود كه صدقت يا أبا هاشم ملازم شو آنچه حديث ميكند ترا نفس تو چه اشراك در ميان مردم مخفىتر است از مورچه خورد بر سنگ صفا در شب تاريك ظلمات و از ذره خورد بر چيزى سياه و روايتست از ابى هاشم كه شنيدم از أبا محمد (ع) كه فرمود كه در بهشت هر آينه درهاست كه داخل نميشود آن را مگر اهل معروف پس ستايش كردم خداى را در نفس خود و فرح نمودم بآنچه نهادهام بر خود از حوايج مردم پس نظر كرد بسوى من ابو محمد و گفت نعم پس دايم باش بر آنچه هستى بر آن كه اهل معروف در دنيا ايشان همان اهل معروفاند در آخرت، بگرداند ترا خداى تعالى از ايشان يا ابا هاشم و رحمت كند،