کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٨٩ - ذكر طرف من دلائل الامام(ع)
بر امرى كه اين زمان بگويم ترا، و قصه كردم بر او تمام اين قصه را كه فرموده بود آن را از اول تا آخر، او تعجب كرد از آنچه من گفتم پس امر كرد بتجهيز آن حضرت پس چون آن باتمام رسيد تأنى كرد بر او نماز را، ناگاه شتر سوارى آمد از صحرا بشتاب تمام و با كسى سخن نكرد، بعد از آن رفت تا آنجا كه جنازه آن حضرت بود ايستاده و بر او نماز گزارد و امر كرد خليفه بطلب آن مرد او را نيافتند و از او خبرى نگرفتند.
بعد از آن مأمون گفت كه بكنند قبر آن حضرت را در عقب، رشيدكنندگان عاجز شدند از كندن آن، پس رفتند بموضعى كه اين زمان مرقد آن حضرت است و اندكى از روى زمين برداشتند قبرى كنده ظاهر شد و در قعر او آب سفيدى پيدا شد همچنان كه آن حضرت فرموده بود، پس اعلام كرد خليفه را پس او حاضر شد و بينا گشت بر اين صورت و آب او بقعر فرو رفت، پس آن حضرت را آنجا دفن كردند؛ او از اين قول تعجب كرد و لا يزال اين را ذكر ميكرد و زياده ميشد تأسف او بر او و هر گاه خلوت ميشد در خدمت او ميگفت أى هرثمه چگونه فرمود آن حضرت ترا؟ من اعاده آن حديث ميكردم و او از آن تأسف تمام داشت.
پس بنگر باين منقبت عظيمه و كرامت بالغه كه تنطق فرموده بود بعناية اللَّه تعالى، و منزلت و مكان او نزد وى.
و اما اولاد آن حضرت شش بودهاند پنج پسر و يك دختر و نامهاى ايشان اينست: محمد قانع، و حسن، و جعفر، و ابراهيم، و حسين، و عايشة.