کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٨٤ - ذكر قصيدة دعبل الخزاعى بمحضر الامام(ع)
در دنيا و آخرت و اهل اعتماد منند در دين، اختيار كردم ايشان را از روى ارشاد و صلاح از براى نفس خود زيرا كه ايشان بر همه احوال بهترين بهترانند پس ايشان اولى باشند.
|
نبذت اليهم بالمودة صادقا |
و سلمت نفسى طائعا لولاتى |
|
|
فيا رب زدنى في هواى بصيرة |
و زد حبهم يا رب في حسناتى |
|
انداختم بسوى ايشان دوستى را در حالتى كه صادق بودم و تسليم كردم خود را در حالتى كه راغب بودم مر حاكمى ايشان مرا، پس أى پروردگار من زياده كن مرا در دوستى ايشان بصيرتى و بينائى و زياده گردان دوست داشتن من ايشان را اى پروردگار من در حسنات من.
|
سأبكيهم ما حج للَّه راكب |
و ما ناح قمرى على الشجرات |
|
|
و انى لمولاهم و قال عدوهم |
و انى لمحزون بطول حياتى |
|
من آب از ديده ميبارم مادامى كه حج كنند از براى خداى سواران و مادامى كه آواز دهند قمرى بر درختان، و بدرستى كه من هر آينه دوستم دوست ايشان را و دشمنم دشمن ايشان را و بدرستى كه من اندوهگينم بدرازى حيات خود كه زودتر بايشان برسم.
|
احب قصى الرحم من اجل حبكم |
و اهجر فيكم زوجتى و بناتى |
|
|
و اكتم حبيكم مخافة كاشح |
عنيد لاهل الحق غير موات |
|
دوست ميدارم دورى رحم را يعنى بيگانه را از جهت دوست داشتن آن شما را و دورى و مهجورى مىگزينم در غير دوستى شما زنان و دختران خود را و پنهان ميكنم دوست داشتن من شما را از ترس دشمن معاند مر اهل حق را در غير موات و مردن خود يعنى از براى تقيه.
|
فيا عين بكيهم و جودى بعبرة |
فقد آن للتسكاب و الهملات |
|
|
لقد خفت في الدنيا و ايام سعيها |
و انى لارجو الامن عند وفاتى |
|
پس أى چشم گريه كن بر ايشا وجود نماى به اشك، پس بدرستى كه او اين زمان از براى كشيدن آب است و ريختن آن از چشم، پس بدرستى كه ميترسم در دنيا و ايام سعى او يعنى عمل شايسته ندارم و بدرستى كه من اميدوارم ايمنى را نزد وفات من.
چون خزاعى باين فريده رسيد امام رضا (ع) فرمود كه ايمن گرداند ترا خداى تعالى از فزع اكبر.
|
أ لم تر انى مذ ثلاثون حجة |
اروح و اغدو دايم الحسرات |
|
|
ارى فيئهم في غيرهم متقسما |
و ايديهم من فيئهم صفرات |
|
آيا نمىبينى كه مدت سى سال است كه من روز را شب مىآرم و شب را بروز كه دايم حسرت دارم كه مىبينم غنيمت و حق ايشان در ميان غير ايشان تقسيم يافته و دستهاى ايشان از غنيمت و حق خودشان خالى است.
چون دعبل باين فريده رسيد امام (ع) گريست و فرمود كه: راست گفتى اى خزاعى، و گويند كه: كرد حرامى كه سمت ذكر يافته اين بيت را ميخواند در مدارس آيات كه دعبل از او پرسيد كه اين بيت از قصيده كيست و او آن نوع جواب گفت كه مذكور شد و كشف امر او گرديد.
|
و كيف اداوى من جوى بى و الجوى |
امية اهل الكفر و اللعنات |
|
|
و آل زياد في الحرير مصونة |
و آل رسول اللَّه منهتكات |
|
و چگونه مداوا و علاج كنم از حزن و اندوهى كه بمن رسيده و اين حرقت و اندوه از بنى اميه