کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٥٦ - ذكر دلائل الامام ابى الحسن موسى الكاظم
گفت: پس چشمك زد أبو يوسف محمد بن حسن را پس برخاستند پس گفت يكى از ايشان آن ديگر را كه: ما آمده بوديم تا بپرسيم از فرض و سنت و او اين زمان از علم غيب خبر ميدهد، بعد از آن فرستادند مرد خود را با آن مرد گفتند برو و دست از ملازمت او مدار و نظر كن كه امر او در اين شب چه مىشود و خبر او را روز ديگر بما برسان.
آن مرد دررفت و خواب كرد در مسجدى كه نزد در خانه او بود، چون صبح شد آواز گريه و فغان از آن خانه شنيد و مردم را ديد كه بآن خانه ميروند گفت: اين چه حالست؟ گفتند: فلان مرد بفجا مرد بىبيمارى و علتى، پس بازگشت بسوى ايشان و اخبار كرد از آن حالت ايشان را، آنگاه ايشان آمدند بخدمت ابى الحسن (ع) و گفتند: ما دانسته بوديم كه تو علم حلال و حرام را ادراك فرموده پس از كجا ادراك كردى امر اين مرد موكل را كه او در اين شب ميميرد؟ فرمود كه: اين علم از آن باب است كه رسول اللَّه ٦ اخبار فرموده بود على ابن ابى طالب را (ع)، پس چون از اين وقوف يافتند و ورود يافت بر ايشان باقى ماندند در جواب حيران.
و روايت است كه هارون الرشيد فرستاد يك روزى بسوى امام موسى (ع) بر دست ثقه و معتمد خود يك طبقى از سرگين كه بر صورت و هيأت انجير بود، و از اين اراده كرده بود استخفاف و تحقير آن حضرت، پس چون بردند نزد او و سرپوش از روى آن برداشتند ديدند كه آن تازهترين و بهترين أنجير است، پس پاره از آن تناول فرمود و اطعام كرد چيزى از اين بآن كس كه آورده بود و بعضى ديگر بهارون باز فرستاد، پس چون هارون تناول كرد در دهان او سرگين شد و در دست او همان أنجير بود تر و تازه.