کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٥٤ - ذكر دلائل الامام ابى الحسن موسى الكاظم
ديديم عبد اللَّه را كه رنگ او متغير شد و برخاسته رداى خود ميكشيد تا بيرون رفت از خانه امام موسى (ع) و ديگر بدر مولى رضا (ع) گفت كه: اسحاق بن عمار داخل شد بر موسى بن جعفر (ع) پس نشست نزد آن حضرت كه ناگاه طلب اذن كرد بر او مردى از خراسان، پس تكلم كرد خراسانى آن حضرت را بكلامى كه كسى نشنيده بود گوئيا كلام طير است، اسحاق گويد كه: آن حضرت جواب فرمود او را بلفظ او تا حاجت او گزارده شد از سؤال و جواب و بيرون آمد از نزد آن حضرت، من گفتم: نشنيده بودم مثل اين كلام را، فرمود كه اين كلام قومى است از اهل چين، و نيست هر كلام اهل چين مثل اين، فرمود كه: آيا تعجب كردى از كلام من؟ گفتم: اين موضع عجب است، فرمود كه: اخبار كنم ترا بآنچه عجبتر است از اين؛ بدرستى كه امام ميداند زبان مرغان را و زبان هر ذى روح را كه آفريده آن را خداى تعالى و پنهان نيست بر امام چيزى.
و ديگر على بن أبى حمزه گويد كه: يك روزى امام موسى (ع) دست مرا در دست مبارك گرفته بيرون آمده از مدينه بجانب صحرا ميرفتيم، پس ناگاه ديدم كه مردى مغربى در راه نشسته ميگريد و در پيش او دراز گوشى مرده افتاده و بارش آنجا افتاده، امام فرمود كه: حال تو چيست؟ گفت: با رفيقان چند بوديم كه ميخواستيم بحج رويم پس دراز گوش من اينجا مرد و من ماندم و رفقاى من رفتند و من متحير ماندهام كه نيست مرا مركب ديگر كه بار بر او بنهم، آن حضرت فرمود: شايد نمرده باشد گفت: آيا بر من ترحم نميكنى كه با من تمسخر مينمائى، فرمود كه: نزد من افسونى خوبى هست آن مرد گفت: مرا اين حال كفايت است احتياج باستهزا ندارد، پس آن حضرت نزديك آن حمار رفت