کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٥١ - ذكر دلائل الامام ابى الحسن موسى الكاظم
شنيدم خبر مرگ او، پس بازگشتم و اخبار كردم آن حضرت را از اين فرمود كه: اللَّه اكبر نبود او كه بهبيند بيت اللَّه هرگز.
و روايتست از عثمان بن عيسى كه أبو الحسن (ع) ملاقات فرمود يك سحرى با ابراهيم بن عبد الحميد، و ابراهيم بقبا ميرفت و آن حضرت به اندرون مدينه ميفرمود گفت: يا ابراهيم، او گفت كه:
من گفتم كه: لبيك، فرمود كه: بكجا ميروى؟ گفتم: بقبا، فرمود كه بچه كار ميروى؟ گفتم: ما در هر سال مىخريديم تمر آنجا را پس اكنون ميخواهم كه بروم نزد مردى از انصار و تمر او را خريدارى كنم فرمود كه: ايمن گشتيد از ملخ؟ بعد از آن حضرت بمدينه فرمود و من رفتم و اخبار كردم أبا اغر را و گفتم: و اللَّه كه من امسال نمىخرم نخله را، پنج روز نگذشت مرا كه حق تعالى ملخ را فرستاد و خورد بيشتر نخلستان را.
و مرويست از ابراهيم بن مفضل كه: من شنيدم از أبو الحسن (ع) كه سوگند ياد ميفرمود كه:
تكلم نكند محمد بن عبد اللَّه ارقط را هرگز، من با خود گفتم كه اين مرد ميفرمايد به نيكوئى و رعايت صله رحم و سوگند ميخورد كه با پسر عم خود تكلم نكند، فرمود كه: اين از بر و نيكوئى منست نسبت باو و او صبر نميتواند كرد كه مرا به بدى ياد نكند و عيب من نگويد او باز مىايستد از بد گوئى من و اين خير است از براى او.