کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٥٠ - ذكر دلائل الامام ابى الحسن موسى الكاظم
و فرمود: بگو مر او را كه آنچه غايت و مدعاى تست در او بگو كه چنداست، هر گاه گويد كه: اين و اين پس بگو كه من اخذ ميكنم باين مبلغ رفتم و گفتم، او گفت: من او را از اين كمتر نميدهم، گفتم: من او را اخذ ميكنم باين، گفت: اين براى تست ليكن خبر كن مرا از مردى كه ديروز با تو بود، گفتم: مرديست از بنى هاشم، گفت: از كدام بنى هاشم؟ گفتم: هر كه باشد اما نزد من زياده از اين نيست.
گفت: من ترا خبر كنم از اين وصيفه، من او را خريدم از أقصى مغرب پس رسيد بمن زنى از أهل كتاب گفت: كيست اين ضعيفه كه با تست؟ گفتم: من او را خريدهام از براى خود گفت: او سزاوار نيست كه نزد مثل تو باشد بلكه سزاوار آنست كه اين جاريه نزد بهترين اهل زمين بود، و درنگ نكند نزد او مگر اندكى كه متولد شود از او فرزندى كه متولد نشده باشد در شرق و غرب زمين مثل اوئى، و مزين گردد شرق و غرب زمين، گفت: پس من آوردم او را پس او را آن حضرت اخذ كرد و نگذشت مگر اندكى از زمان كه متولد شد از او امام على الرضا (ع) و مرويست از ابى حمزه كه شنيدم از أبى الحسن (ع) كه ميفرمود: بخدا كه نخواهد ديد أبو جعفر بيت اللَّه را هرگز، من آمدم بكوفه و خبر كردم اصحاب خود را، پس نگذشت اندك وقتى كه دوانقى بيرون آمد، پس چون بكوفه رسيد اصحاب ما گفتند بمن كه: چه ميگوئى اين را، گفتم:
لا و اللَّه نخواهد ديد بيت اللَّه را ابدا، پس چون او گرديد در بستان اجتماع نمودند اصحاب نزد من و گفتند بعد از اين چيزى باقى هست؟ گفتم بخدا كه نمىبيند بيت اللَّه را هرگز، پس چون به بئر ميمون رسيد و فرمود آمد من رفتم نزد أبى الحسن (ع) او را در سجده يافتم و آن را دراز كشيد، بعد از آن سر مبارك برداشت بسوى من و فرمود كه: بيرون رو و بنگر كه چه ميگويند مردم، من بيرون آمدم