کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٤٣ - ذكر دلائل الامام ابى الحسن موسى الكاظم
كه بنزديك مدائن رسيديم سوار شديم بكشتى و در عقب ما كشتى بود كه در او نو عروسى بود با شوهرش، و ايشان را ملحفه بود كه در آن بودند، آن حضرت از آن پرسيد، گفتيم كه: در اينجا عروسى است، ما چندانى درنگ نكرديم كه شنيديم در آن كشتى فريادى، فرمود آن حضرت كه: اين فرياد چيست؟ گفتند اهل كشتى كه: عروس رفته بود بكنار آب كه آب بردارد دستبندى كه او را بود از طلا در آب افتاده فرياد او است از براى اين، آن حضرت فرمود كه: كشتىها را بداريد، ملاحان كشتى ما و ايشان را بداشتند، و آن حضرت تكيه فرمود بر كشتى و آهسته چيزى ميخواند، آنگاه فرمود كه بگوئيد ملاح ايشان را كه فوطه ببندد و بآب رود و دستبند را از روى آب بردارد، ما نگاه كرديم ديديم كه دستبند بر روى آب مىآيد، ناگاه آب كم شد و ملاح رفت بآب و دستبند را گرفته آورد، فرمود كه: بده بآن زن و بگو او را كه شكر الهى بتقديم رساند.
بعد از آن رفتيم پس برادر او اسحاق گفت كه: فداى تو گردم دعاى كه در زير لب ميخواندى مرا تعليم ميكنى؟ فرمود كه: بلى. اما تو تعليم مكن كسى را كه اهل آن نباشد، و تعليم مكن مگر كسى را كه از شيعه ما باشد، بعد از آن فرمود كه: بنويس، آن حضرت املا ميفرمود و او مينوشت
«يا سابق كل فوت يا سامعا لكل صوت قوى او خفى يا محيى النفوس بعد الموت لا تغشاك الظلمات الحندسية و لا تشابه عليك اللغات المختلفة و لا يشغلك شىء عن شىء يا من لا تشغله دعوة داع دعاه من السماء يا من له عند كل شىء من خلقه سمع سامع و بصر نافذ يا من لا تغلطه كثرة المسائل و لا يبرمه الحاح الملحين يا حى حين لا حى في ديمومة ملكه و بقائه يا من سكن العلى و احتجب عن خلقه بنوره يا من اشرقت لنوره دجى الظلم