کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٤١٧ - في النص على عدد الائمة الاثنى عشر(ع)
و ديگر متضمن نص است بر اعيان أئمه اثنى عشر على التفصيل اما ضرب اول آنست كه روايت كرده محمد بن يعقوب كلينى مرفوع بجابر بن عبد اللَّه انصارى كه او گفت كه: من داخل شدم بر فاطمه ٣ و پيش وى لوحى بود كه در او مرقوم بود اسماى اوصيا از ولد او، پس شمردم دوازده بودند آخر ايشان قائم و سه از ايشان محمد و چهار از ايشان على.
و باسناد او مرفوع است بحمزه ثمالى كه او روايت كرده از أبى جعفر (ع) كه او فرمود كه:
خداى عز و جل فرستاد محمد را ٦ بجن و انس و پديد كرد بعد از او دوازده وصى بعضى از ايشان سابق شدند و بعضى از ايشان باقىاند و هر وصى جريان يافته بوى سنتى و اوصيائى كه بعد از محمد بودند بر سنت اوصياى عيسىاند، و بودند ايشان دوازده و أمير المؤمنين (ع) بر سنت مسيح بود.
و باسناد او مرفوع است بابى سعيد خدرى گفت كه: من حاضر بودم كه ابو بكر مرد و عمر را خليفه ساخت و گواهى ميدهم كه آمد يهودى كه از عظماى يهود يثرب بود زعمش آن بود كه از يهود مدينه است و اعلم از اهل زمان خود است تا آمد نزد عمر و گفت مر او را كه: يا عمر من آمدهام ترا و اراده اسلام دارم اگر اخبار كنى مرا از آنچه از تو سؤال كنم پس تو أعلم اصحاب محمدى بكتاب و سنت و جميع آنچه ميخواهم آمدهام كه از تو سؤال كنم از آن، عمر گفت مر او را كه: من از آن نيستم و ليكن دلالت كنم ترا بكسى كه او اعلم امت است بكتاب و سنت و جميع آنچه سؤال كنى از او و او آنست، و بدست اشارت كرد بسوى أمير المؤمنين على (ع) و كشيد حديث بآن كه گفت مر او را