کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٤١٢ - ذكر دلائل الامام(ع)
در سنه سبع و ثلاثين از براى حج و آن سالى بود كه باز آورده بودند قرامطه در آن حجر الاسود را بمكان خود از خانه و بزرگترين قصد من آن بود كه بهبينم كه نصبكننده حجر كه خواهد بود، چه در كتب ديده بودم قصه اخذ آن و آنكه نصب ميكند آن را در مكان خود حجت در زمان است، همچنان كه در زمان حجاج امام زين العابدين (ع) وضع فرموده بود در مكان خود پس قرار يافت؛ پس من علت صعب پيدا كردم كه در آن بر نفس خود ترسيدم و تهيه آنچه قصد كرده بودم بهم رسيده بود.
پس نايبى گرفتم معروف بابن هشام و دادم بوى رقعه مهر كرده كه سؤال كرده بودم در آن از مدت عمر خود و آنكه آيا مرگ من در اين علت خواهد بود يا نه و گفتم، قصد من رسانيدن اين رقعه است بواضع حجر در مكان خود و آرنده جواب آن و من ترا بهمين كار ميفرستم.
پس گفت معروف بابن هشام كه: چون رفتم بمكه و عزم كرد باعاده حجر بذل كردم و بخشيدم بخدام خانه چيزى بسيار كه ممكن كردم بحيثيتى كه توانم ديد واضع حجر كيست در مكان خودش برخاستم من با آنان كه منع ميكردند از من ازدحام مردم را و هر انسانى كه قصد ميكرد وضع حجر را قرار نميگرفت و استقامت پيدا نميكرد تا آمد جوانى گندمگون خوب روى آن را گرفت و نصب كرد در مكان خود في الحال قرار گرفت گوئيا كه هرگز از آن مكان زائل نشده، و از براى اين آواز مردم بلند شد پس بازگشت و از در بيرون رفت، من برخاستم از جاى خود و پى او گرفتم و رفتم و دفع ميكردم مردم را از چپ و راست خود تا گمان بردند كه اختلالى در عقل خود دارم و مردم فرجه مىدادند مرا و چشم از او برنميداشتم تا منقطع شدند مردم از من و من بسرعت در پى او مىرفتم و او بدستور ميرفت