کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٤٤ - باب در ذكر بعضى كه امام دوازدهم را ديدهاند و طرفى از دلايل و بينات او
يافتم در روز چهارشنبهاى پس گفته شد مرا كه بيرون روم بيرون رفتم و مأيوس بودم از قافله كه بدان ملحق نتوانم شد، پس بنهروان رسيدم و قافله آنجا اقامت كرده بود، چون از آنجا روان شدند من هم روان شدم و دعا كرده شد از براى من بسلامتى، پس نرسيد بمن در آن راه بدى و الحمد للَّه و روايتست از محمد بن يوسف الشاشى كه او گفت كه مرا علت ناسور پيدا شد و نمودم آن را به اطبا، و انفاق كردم بر آن مالى را پس نتوانستند علاج و دواى كردن، پس نوشتم رقعه و التماس دعا كردم، توقيع بيرون آمد كه بپوشاند ترا حق تعالى لباس عافيت و بگرداند ترا با ما در دنيا و آخرت، پس نگذشت بر من جمعه الا كه صحت و عافيت يافتم و آن موضع مثل كف دست من شد پس طلب كردم طبيبى را از اصحاب خود؛ و بوى نمودم آن را گفت ما آن را دوا نميدانستيم و نيامده اين عافيت ترا مگر از قبل حق تعالى بىحساب و اندازه روايتست از على بن الحسين اليمانى گفت در بغداد بودم كه تهيه اسباب كرد قافله يمانى و من خواستم كه با ايشان بيرون روم پس نوشتم و التماس اذن كردم در آن توقيع بيرون آمد كه بيرون مرو با ايشان كه نيست ترا در خروج با ايشان چيزى و اقامت كن در كوفه، گفت پس اقامت كردم و قافله بيرون رفت پس بيرون آمدند بر ايشان بنو حنظله و همه را پريشان و محتاج ساختند گفت كه ديگر نوشتم و اذن خواستم در ركوب آب پس اذن نشد از براى من، پس سؤال كردم از مراكبى كه بيرون رفته بود درين سال بجانب دريا، پس معلوم شد كه سالم نماند از آن مراكب يك مركب پس بيرون آمد بر ايشان قومى كه ايشان را بوارج مىگفتند، و راه بحر را بر ايشان بريدند گويد على بن الحسين كه رفتم بعسكر و بكوچه در شدم كه نميدانستم و بكسى سخن نكردم