کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٣٠٧ - باب در ذكر وفات ابى محمد الحسن بن على(ع) و موضع قبر و ذكر ولد او
و طواف كنم بر گرد خانه و يا در خانه بروم؛ پس آمد ابو حمزه و با وى كيسه بود سياه كه در او چهار صد درهم بود گفت ميگويد مر ترا سيد من كه اين را بر مولود خرج كن مبارك گرداند خداى تعالى آن مولد را بر تو.
و روايتست از بدل كه كنيزك آن حضرت بود گفت من ديدم نزد سر آن حضرت نورى كه درخشان ميبود تا آسمان در حالتى كه آن حضرت در خواب ميبود.
حديث كرد أبو قاسم كه كاتب را شد بود گفت كه بيرون آمد مردى از علويين از سرمنرأى در ايام ابى محمد (ع) بطرف جبل كه طالب فضل بود پس ملاقات كرد بوى مردى در حلوان گفت از كجا آمده گفت از سرمنرأى گفت ميدانى درب فلان و فلان را گفت بلى گفت هيچ خبر دارى از حسن بن على العسكرى گفت نه گفت بچه كار آمده بجبل گفت بطلب فضل گفت تراست بر من پنجاه دينار پس از من بستان و باز گرد با من بسرمنرأى تا برسانى مرا به حسن بن على گفت خوش باشد، پس بوى پنجاه دينار داد، و بازگشت علوى با او پس هر دو رسيدند بسرمنرأى، پس اذن طلبيدند بر ابى محمد (ع) پس اذن يافتند و هر دو داخل شدند و آن حضرت نشسته بود در صحن خانه پس چون نظر كرد بجبلى فرمود كه توئى فلان بن فلان؟ گفت نعم فرمود كه وصيت كرده بتو پدر تو و وصيت از براى ما كرده پس آورده آن را و با تو چهار هزار دينارست، پس بده آن را او گفت آوردهام و داد آن مال را بوى، بعد از آن نظر كرد بعلوى فرمود كه بيرون آمدى بسوى جبل از جهت طلب فضل پس داد ترا اين مرد پنجاه دينار پس بازگشتى با او و ما ميدهيم ترا پنجاه دينار پس داد او را.