کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٤١ - باب در ذكر ورود ابى الحسن(ع) از مدينه بعسكر و وفات او در آنجا و سبب آن و عدد اولاد و طرفى از اخبار او
از خداى بپرهيز اى برادر من كه مرتكب حرام شوى موسى گفت مرا از براى آن طلبيده پس حيله من چه باشد؟ فرمود كه پست مگردان قدر خود را و عصيان مورز پروردگار خود را و مكن چيزى كه موجب شين و عيب تو باشد و غرض او نيست مگر هتك عرض و حرمت تو پس ابا ميكرد موسى از اين و آن حضرت مكررا در مبالغه و موعظه مىافزود و او مقيم بود بر خلاف آن پس چون آن حضرت ديد كه او اجابت نميكند فرمود كه آن مجلسى كه ميخواهى اجتماع خود با وى در آن جمع نخواهيد شد تو و او هرگز، پس موسى اقامت كرد سه سال و صباح هر روز بدر خانه متوكل ميرفت پس ميگفتند با وى كه امروز شغلى دارد پس ميرفت و مىآمد و باز ميگفتند كه امروز مست است و ديگر صباح ميرفت ميگفتند كه امروز دواى خورده لا يزال برين بود تا سه سال تا متوكل كشته شد و اجتماع ننمود با او در شراب و روايت كند زيد بن على بن حسين بن زيد گفت مريض شدم پس طبيبى آمد بر سر من در شب و وصف كرد از براى من دواى كه فرا گيرم در سحر چنين و چنين، پس ميسر نشد تحصيل آن در شب و بيرون رفت طبيب از آنجا و آمد خادم ابى الحسن (ع) في الحال و با او كيسه بود در آنجا اين دواها بود بعينه و گفت ابو الحسن سلام ميرساند بتو و ميفرمايد كه بگير اين دوا را چنين و چنين در روز پس گرفتم آنچنان و آشاميدم و خلاص شدم از آن مرض محمد بن على گويد كه گفت مرا زيد بن على كه يا محمد كجااند غلات ازين حديث
باب در ذكر ورود ابى الحسن (ع) از مدينه بعسكر و وفات او در آنجا و سبب آن و عدد اولاد و طرفى از اخبار او