کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢٣٤ - باب در نص امامت آن حضرت
بيرون ميفرمائى پس به كه راجع خواهد شد امر خلافت بعد از تو گريست چنانچه محاسن مباركشتر شد بعد از آن ملتفت شد بجانب من و فرمود كه درين توجه ترسيده مىشود بر من، امر خلافت بعد از من حواله به پسر من است على و از خيرانى مرويست كه او روايت كرده از پدر خود كه بودم من ملازم در خانه ابو جعفر (ع) از براى خدمتى كه مرا بآن موكل كرده بود و بود احمد بن عيسى اشعرى كه مىآمد در سحر از آخر هر شب تا بداند خبر علت ابى جعفر (ع) و رسولى بود كه تردد ميكرد در ميان ابى جعفر و خيرانى چون او حاضر ميشد برميخاست احمد و خلوت ميكرد با وى خيرانى گويد كه بيرون رفت يك شبى و برخاست احمد بن عيسى از مجلس و خلوت كرد بوى رسول و احمد بر گرد ايشان ميگشت پس ايستاد در جاى كه كلام ايشان مىشنيد پس گفت رسول كه مولاى تو بتو سلام رسانيده و ميگويد ترا كه من درميگذرم و امر حواله است به پسرم على و مر او راست بر شما بعد از من آنچه بود مرا بر شما بعد از پدر بعد از آن رسول رفت و بازگشت احمد بموضع خود و گفت چه گفت رسول ترا؟ گفت خير است گفت من شنيدم آنچه او گفت و اعاده كرد بر من آنچه شنيده بود گفتم مر او را كه حرام كرده خداى تعالى بر تو آنچه كردى زيرا كه حق تعالى فرموده كه «وَ لا تَجَسَّسُوا» پس چون شنيدى نگاه دار شهادت را شايد كه بآن محتاج شويم يك روزى، و بر تست كه به پرهيزى از اظهار آن تا وقت آن درآيد، گفت چون بامداد كردم و نوشتم رساله را در ده رقعه و دادم به ده كس از روىشناسان اصحاب خود، و گفتم