کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ٢١٨ - ذكر طرف من دلائل الامام ابى جعفر الثانى
روايتست از اميه بن على القيسى كه او گفت: من و حماد بن عيسى داخل شديم بر أبى جعفر (ع) در مدينه تا وداع كنيم او را، فرمود كه: امروز بيرون مرويد و باشيد تا فردا، پس چون از نزد وى بيرون آمديم حماد گفت بمن كه: من بيرون ميروم و بيرون بردند بار مرا، من گفتم كه: من ميباشم، پس بيرون رفت حماد و در وادى فرود آمد و در اين شب سيل آمد و در آن وادى غرق شد، و قبرش بسيان است- و اين آخر آنست كه منقولست از كتاب دلايل.
[ذكر طرف من دلائل الامام ابى جعفر الثانى ٧]
و راوندى رحمه اللَّه در كتاب خود باب دهم ايراد فرموده در معجزات محمد التقى (ع) گويد كه: روايت است از محمد بن ميمون كه با امام رضا (ع) ميبود در مكه پيش از رفتن آن حضرت بخراسان گفت گفتم مر او را كه: ميخواهم بمدينه روم كتابتى بنويس بابى جعفر (ع) تبسمى فرمود و كتابت را نوشت و متوجه مدينه شدم بآن كتابت و نور بصر من زايل شده بود، پس چون بمدينه رسيدم پس خادم بيرون آورد ابو جعفر را (ع) به پيش ما و او را با مهد برداشته بود آورده پس من كتابت را به موفق خادم دادم فرمود: موفق را كه باز كن كتابت را، و باز كرد و پيش وى داشت و آن حضرت نظر در او ميكرد گفت مرا كه: يا محمد حال بصر تو چيست؟ گفتم: يا ابن رسول اللَّه علتى پيدا كرد چشمهاى من و نور چشم من زايل شد چنانچه مىبينى، گفت: پس كشيد دست مبارك را بر چشم من في الفور عود كرد نور چشم من و صحيحتر شد از آنچه بود، پس بوسيدم دست و پاى وى را و بازگشتم از نزد وى و من بينا بودم.
و روايتست از حكيمه دختر امام رضا (ع) كه او گفت: چون برادر من محمد متوفى شد رفتم يك روزى نزد زوجه وى ام الفضل از براى حاجتى كه مرا بآن بود و ذكر برادرم را ميكرديم و فضل