کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ١٧٠ - ذكر وفات الامام ابى الحسن الرضا
آن درآمد و نشست بر بالين آن حضرت و گفت تكفين و تجهيز وى را آماده كنيد و فرمود كه: قبر وى را بكنند در قبله هارون.
ابو الصلت گويد كه من گفتم كه آن حضرت فرموده مرا كه بكنم هفت نردبان را و آنكه كندن خوابگاهش سخت خواهد بود، گفت: بكنيد آنچه ميفرمايد بآن ابو الصلت غير خوابگاه، پس چون كندند و لحد ساختند ديدند مأمون كه ظاهر شد از نم او ماهيان و غير آن گفت: لا يزال امام على الرضا (ع) مينمود بما عجايب و غرايب چه در حال حيات و چه در وقت ممات، پس همنشينى كه با مأمون بود گفت: آيا ميدانى كه بچه چيز اخبار فرموده ترا امام رضا در اين امر؟ گفت: نه، گفت: اخبار كرده شما را كه ملك شما بنى عباس با كثرت و طول مدت شما مثل اين ماهىهاست كه چون مدت شما بآخر آيد و آثار شما بپايان رسد و دولت شما روى بزوال نهد حق سبحانه و تعالى مردى بر شما مسلط گرداند از ما كه فانى سازد شما را تا آخر شما، گفت راست گفتى.
بعد از آن مأمون گفت يا ابا الصلت بياموز بمن كلامى كه بآن تكلم ميكردى، گفتم: بخدا كه فراموش كردم در ساعت و راست ميگفتم، مرا بحبس فرستاد و حبس بر من تنگ شد و من از حق تعالى درخواستم كه مرا خلاصى دهد بحق محمد و آل محمد، هنوز دعا تمام نكرده بودم كه درآمد بر من محمد بن على الرضا (ع) فرمود كه: تنگ شده سينه تو يا ابا الصلت گفتم: بلى و اللَّه فرمود كه: برخيز و بيرون رو بعد از آن دست مبارك زد و قيدهاى كه داشتم گشود و دست مرا گرفت و از زندان بيرون