کشف الغمة ت و شرح زوارهای - اربلی، علی بن عیسی - الصفحة ١٦٨ - ذكر وفات الامام ابى الحسن الرضا
بيرون آيد و فرو برد اين ماهيان خورد را تا هيچ از آنها باقى نمانند، پس چون ماهى بزرگ نيز غايب شود بنه دست خود را بر دهان خود و تكلم كن بكلامى كه من ترا تعليم كنم كه تمامى آن آب بزمين فرو رود، و چيزى از آن باقى نماند، و مكن اينها را مگر در حضور مأمون.
بعد از آن فرمود كه: فردا ميروم نزد مأمون پس اگر بيرون آمدم سر واز پس سخن كن با من و اگر بيرون آمدم سر پوشيده تكلم مكن با من، چون سر پوشيده بيرون فرمود تكلم نكردم تا بخانه فرمود و امر كرد تا در خانه را بستند بعد از آن خوابيد بر فراش خود.
ناگاه درآمد جوانى خوب روى مجعد موى اشبه مردم بامام رضا (ع) من مبادرت كردم بسوى او و گفتم از كجا درآمدى و حال آنكه در خانه بسته بود؟ فرمود: آنكه مرا از مدينه در اين وقت باينجا رساند هم او داخل گردانيد مرا باين خانه در بسته، گفتم: كيستى تو؟ فرمود كه: من حجتم بر تو يا أبا الصلت منم محمد بن على، بعد از آن رفت بجانب پدر بزرگوار و امر كرد مرا كه با وى داخل شدم.
پس چون آن حضرت نظر كرد بوى برجست و او را در كنار خود گرفت و ضم فرمود بسينه خود و بوسه داد ميان هر دو چشمش را و كشيد او را بفرش خود و بر او در افتاد و بوسه بر سر و رويش مىداد و با وى راز مىگفت كه من فهم نميكردم آن را، پس ديدم كه بر لبهاى آن حضرت كف سفيدى پيدا شد مثل برف، ديدم كه امام محمد تقى (ع) آن را مىليسد بزبان مبارك خود بعد از آن دست مبارك را به اندرون جامه و سينه برد و بيرون آورد از او چيزى مانند گنجشكى و أبو جعفر آن را فرو برد و درگذشت امام رضا (ع).