قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٥٦ - دليل قاعده
نمىتواند برحسب طبيعت خود به يكى از آنها اختصاص يابد. به اين ترتيب مىتوان گفت حيوان، از آن جهت كه حيوان است و به عنوان يك طبيعت ناقص جنسى تنها به فصلى از فصول منطقى نيازمند است، در اين نيازمندى به هيچوجه تعين فصل لحاظ نشده است؛ زيرا جنس به هيچوجه نمىتواند موجب تحصل فصل گردد؛ بلكه اين فصل است كه مىتواند به جنس تحصل بخشد. تحصل جنس در ضمن نوع، تنها از طريق فصل انجام مىپذيرد. نسبت يك نوع را به شخص مىتوان شاهد دوم در اين باب بهشمار آورد. در اين مسئله هيچگونه ترديد وجود ندارد كه يك نوع، در تحصل شخصى خود همواره به نوعى تشخص نيازمند است؛ زيرا يك نوع بدون تشخص هرگز در خارج موجود نمىگردد. در اين نيازمندى به هيچ وجه خصلت و خصوصيت تشخص لحاظ نشده چون يك نوع منطقى با همۀ انواع تشخص داراى نسبت مساوى است. به اين ترتيب بايد گفت تحصل يك نوع در ضمن شخص همواره از طريق تشخص هويت شخص انجام مىپذيرد.
بنابراين نيازمند بودن معلول به يك علت، همانند نياز جنس به يك فصل يا نياز نوع به يك تشخص است. همانگونه كه در نياز نوع به تشخص و نياز جنس به فصل هيچگونه تعين لحاظ نشده؛ در نيازمند بودن معلول به يك علت نيز هيچگونه تعين و تشخص لحاظ نشده است. منسوب كردن معلول به يك علت، كه مستلزم تعين علت است، از طبيعت معلول ناشى نمىگردد؛ بلكه خود تعيين علت است كه موجب تعين معلول مىگردد. منسوب كردن معلول به يك علت معين نيز از طبيعت علت ناشى مىگردد. منسوب كردن جنس به فصل معين از طبيعت جنس ناشى نمىشود؛ بلكه تعين فصل است كه موجب تحصل جنس مىشود. منسوب كردن جنس به فصل معين نيز از طبيعت فصل ناشى مىگردد. اين سخن در مورد نوع منطقى و شخص نيز صادق است.
عين عبارت صدر المتألهين در اين باب چنين است: «و لهذا نظائر كثيرة: منها ان نسبة الجنس كالحيوان الى الفصل كالناطق و الى ساير الفصول واحدة فاختصاص هذه الحصة من الحيوان بالناطق