قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٥ - اشكال
به اين ترتيب مىتوان گفت آنچه موجب پيدايش دو ماهيت وصف و خبر مىشود همانا علم يا عدم علم به نسبت است؛ يعنى نسبت معلوم، وصف را تشكيل مىدهد؛ همانگونه كه نسبت نامعلوم خبر را باعث مىگردد.
پرسش اول [آيا معلوم بودن يا معلوم نبودن چيزى مىتواند موجب تفاوت در ماهيت آن شىء گردد]
اكنون كه با توجه به قاعدۀ مورد بحث، تفاوت اساسى بين وصف و خبر معلوم شد اين پرسش مطرح مىشود كه آيا معلوم بودن يا معلوم نبودن شىء؛ و به ديگر سخن دانستن يا ندانستن چيزى؛ مىتواند موجب تفاوت و در ماهيت آن شىء گردد؟ پاسخ اين پرسش بطور قطع و يقين منفى است زيرا واقعيت هر شىء، على ما هو عليه، وابسته به دانستن آن نيست.
هرچيزى در عالم واقع و نفس الامر همان است كه هست اعم از اينكه مورد تعلق علم واقع شود يا اينكه به هر جهت از دايرۀ تعلق علم بيرون بماند. بطور مثال اگر آب از دو عنصر اكسيژن و هيدروژن تركيب يافته است آگاهى و عدم آگاهى انسان نسبت به اين واقعيت عينى موجب تفاوت در ماهيت عينى آن نمىگردد؛ همچنين دانستن يا ندانستن موجب تفاوت و تمييز در ماهيت احكام نمىگردد؛ يعنى اگر براى هر فردى از افراد انسان احكامى در واقع و نفس الامر مقرر گشته است عالم بودن يا جاهل بودن وى موجب تفاوت ماهوى آن احكام نمىشود. براساس همين واقعيت است كه فقهاى اسلامى گفتهاند: «ان للّه احكاما يشترك فيه العالم و الجاهل» ؛ يعنى خداوند در مورد مردم احكامى دارد كه عالم و جاهل نسبت به آنها يكسانند و علم يا جهل اشخاص موجب هيچگونه تفاوتى در آنها نمىگردد.
اشكال:
با توجه به آنچه در اينجا ذكر شد، در باب تفاوت بين