قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٣٧ - طرح يك پرسش و پاسخ آن
ادراكات دانسته و قيام انواع علوم را نسبت به آن از نوع «قيام صدورى» بهشمار آوردهاند. معنى اين سخن اين است كه جهان پهناور نفس جهان خلق و ابداع است. البته در مورد معقولات كليه و كيفيت اتحاد آنها با نفس ناطقه، سخن از خلق و ابداع در ميان نيست. به همين جهت است كه حكما نفس را نسبت به معقولات كليه «مظهر» و نسبت به ساير مدركات «مصدر» دانستهاند. اين جمله در ميان حكما معروف است كه گفتهاند: «التعقل بالاتحاد و التخيل بالخلاقية باذن اللّه تعالى» ٢
به اين ترتيب مىتوان گفت جز در باب معقولات كليه، خلاقيت نفس ناطقه از نظر حكما محرز و مسلم است. اين نفس ناطقه است كه پيوسته در صقع خويش به آفرينش و آفريدن اشتغال دارد و در خلق و ابداع لحظهاى درنگ نمىنمايد. اين انسان است كه گاهى در درون خويش دير رهبانيت مىسازد و خود در آن معتكف مىگردد و لحظهاى ديگر سبزهزارى مىآفريند كه چراگاه غزالان است؛ و در عينحال گلستانى ابداع مىكند كه عندليبان در آن سرود شادى مىخوانند و زمزمۀ زندگانى سر مىدهند. اين پيام نفس ناطقه است كه در اين بيت از زبان يك عارف به گوش ما مىرسد:
لقد صار قلبى قابلا كل صورة فمرعى لغزلان و دير الرهبان
بسيارى از حكما در مقام پاسخ به اين پرسش برآمده و چنين گفتهاند: نفس ناطقۀ انسانى اگرچه از يك جهت جسمانى است و براساس اين قاعده نمىتواند علت فاعلى نسبت به موجودات ديگر باشد؛ ولى در عينحال از جهت ديگر عقلانى و روحانى است؛ و اين گوهر شگفتانگيز از جهت روحانيت خويش در خلق بدايع بىشمار، بىمانند است؛ زيرا نفس ناطقه از اين جهت پيوسته در كار خلق و ابداع است و لحظهاى از آفريدن باز نمىماند.
اكنون بىمناسبت نيست عين عبارت فيض كاشانى را در اينجا نقل كنيم: «الجسم لا يكون علة فاعلية لوجود اصلا، لا بتمامه و لا بأحد جزئيه، و ذلك لان المادة امر عدمى؛ و كذا ما يشتمل
٢ -شرح منظومه سبزوارى. [بخش حكمت]. ص ٢٩. حاشية منه.