قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٣٣٧ - آيا نيستى علت علت نيستى است؟
عدم از آن جهت كه عدم است در نظر عقل به هيچوجه نمىتواند متعدد باشد. آنچه مسلم است اين است كه وقتى يك موجود حادث، به عنوان يك پديده، در يك زمان معين، پديدار مىگردد؛ عقل انسانى دو نيستى را به عنوان پيش از پيدايش و پس از نابود شدن به آن منسوب مىگرداند. ولى جاى طرح يك پرسش همواره باقى مىماند و آن اينكه آيا منشأ دو نيستى سابق و لاحق در مورد يك پديده چيست؟
در مقام پاسخ به اين پرسش گفته مىشود: دايرۀ هستى و ظرف وجودى يك پديده، همواره محدود است. هنگامى كه دايرۀ هستى و ظرف وجودى يك پديده محدود باشد، ناچار بايد گفت هستى محدود آن نمىتواند به سابق و لاحق گسترش و استمرار يابد و در اين صورت، عقل قاصر و ادراك محدود انسان چنين مىپندارد كه نوعى از نيستى ناگهان بر پديده عارض گشته و هستى آن را از متن واقع و نفس الامر بيرون رانده است. براى كسانى كه با مسائل عقلى و فلسفى آشنائى كامل دارند، اين مسئله بسيار روشن است كه اين نوع برخورد و اين طرز تلقى با عدم، يك نوع اطاعت از وهم و پيروى از پندار است؛ زيرا وقتى گفته مىشود عدم بر يك شىء عارض مىگردد، ناچار بايد گفت اين سخن يكى از دو معنى زير را داراست:
١-عدم در مرتبۀ وجود يك پديده، و ظرف تحقق آن تحقق مىيابد.٢-عدم در مرتبۀ وجود و ظرف تحقق يك پديده تحقق نمىيابد؛ بلكه در مرتبۀ ديگر و ظرف ديگر تحقق مىيابد.
اگر كسى بگويد عارض شدن عدم بر يك پديده از نوع فرض اول بهشمار مىآيد، ناچار خود را گرفتار تناقض كرده و در دام آن اسير خواهد ماند. اما اگر كسى بگويد عارض شدن عدم بر يك پديده از نوع فرض دوم بهشمار مىآيد، ناچار بايد بپذيرد كه وجود مخصوص پديده در مرتبۀ هستى و ظرف تحقق خود معدوم و ناپديد نشده است؛ زيرا آنجا كه مرتبۀ هستى و ظرف تحقق پديده است، نيستى نمىباشد و آنجا كه نيستى تحقق پذيرفته است، مرتبۀ هستى و ظرف تحقق پديده نمىباشد.