قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢٢٦ - الحد لا يكتسب بالقسمة
بود؛ زيرا بين هستى و نيستى هيچگونه واسطه معقول نيست. به اين ترتيب مىتوان گفت هرگونه تقسيمبندى كه براساس حصر عقلى انجام نپذيرد نيازمند برهان خواهد بود؛ معنى اين سخن آن است كه برخى از تقسيمبندىها كه هيچ برهان محكمى ندارد و در عينحال زيربناى بسيارى از مسائل واقع مىشود مىتواند كجانديشىهاى فراوان به دنبال داشته باشد. اينگونه تقسيمبندىها بيشتر در تاريخ مورد سوءاستفاده واقع مىشود، بطور مثال ديده مىشود برخى از صاحبنظران در تاريخ فلسفه، تمام تاريخ فلسفه را به سه دوره تقسيم كرده و براى هر دوره يك سلسله مشخصات و ويژگىهائى قائل شدهاند كه دورههاى ديگر فاقد آنها مىباشند. سخن اين گروه اين است كه مىگويند: تاريخ فلسفه با همۀ نشيب و فرازها و دگرگونىهاى خود به سه دوره تقسيم شده كه به ترتيب عبارتند از:
١-دورۀ فلسفۀ يونانى.
٢-دورۀ قرون وسطى.
٣-دورۀ فلسفۀ جديد.
مشخصات و ويژگىهاى هريك از اين سه دوره را مىتوان به اين ترتيب مورد بررسى و شناخت قرار داد كه در دورۀ فلسفۀ يونانى مدار تفكر و انديشه، فقط جهان است؛ درحالىكه در دورۀ فلسفۀ قرون وسطى مدار تفكر، فقط خدا قرار گرفته است؛ و بالاخره در دورۀ فلسفۀ جديد مدار فكر و انديشه چيزى جز انسان نيست.
اكنون به آسانى مىتوان دريافت كسانى كه براساس اين تقسيمبندى به فلسفه و تاريخ آن مىنگرند ناچار هرگونه تفكر دربارۀ خدا را از دورۀ فلسفۀ يونانى سلب مىنمايند تا جائى كه حتى سخنان صريح و عبارات فصيح دربارۀ خدا را تأويل و تفسير مىكنند و به انحاء گونهگون آنها را بر يك سلسله مفاهيم مادى، كه با اين جهان تطبيق نمايد، حمل مىنمايند تا مبادا احيانا به تقسيمبندى آنان در باب تاريخ فلسفه كوچكترين خدشهاى وارد شود. سخنان سقراط و افلاطون و احيانا ارسطو در نظر اين گروه