قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٩١ - مذهب اصالت تحصل منطقى
بلكه فقط بايد معنى كلماتى را كه آن قضيه را تشكيل مىدهند فهميد. دريافت كه جزو معنى كلمۀ شوهر اين است كه هر شوهرى ازدواج كرده است زيرا «شوهر» به همان معناى «مرد ازدواج كرده» است. به اين ترتيب مىتوان ديد كه آن قضيه بدون هيچگونه تحقيق تجربى، حقيقى و صادق است.»
«قضايائى كه تصديق و تأييد آنها مستلزم نوعى تحقيق و بررسى تجربى است «تأليفى» ناميده مىشوند؛ و حال آنكه قضايائى كه صدق و حقيقت آنها از معانى آنها استنباط و نتيجه مىشود به قضاياى «تحليلى» موسوماند. ادعاى پوزيتيويسم منطقى اين است كه هر قضيۀ معنىدار بايد يا تحليلى باشد يا تأليفى، و هيچ قضيهاى نمىتواند هردو باشد. هر قضيۀ تحليلى متعلق به منطق صورى است-قضاياى تحليلى به واسطۀ ساختمان صورى خود حقيقىاند، درحالىكه تمام قضاياى تأليفى مانند قضاياى علمىاند-يعنى براى آنكه حقيقت آنها اثبات شود نيازمند پژوهش تجربىاند. به عبارت ديگر قضاياى تحليلى چنين ناميده شدهاند، زيرا از آنجا كه محمول آنها در تعريف موضوع مندرج است، فايدۀ آنها بيان امرى است دربارۀ موضوع كه به واسطۀ تحليل موضوع بدست مىآيد؛ (مثلا همۀ شوهران-يعنى مردان متأهل-ازدواج كردهاند) . از اينرو حقيقت چنين قضايائى به واسطۀ مطالعه و بررسى الفاظ آنها ثابت و معلوم مىشود. بالعكس، قضاياى تأليفى چنين ناميده شدهاند زيرا نتيجۀ الحاق و پيوند با يكديگرند؛ يعنى تركيب و تأليف دو چيز منطقا غير مرتبط (مثلا اين ميز قهوهاى است) . بنابراين، اينگونه قضايا را فقط به وسيلۀ مشاهده و پژوهش تجربى مىتوان مورد تحقيق قرار داد كه آيا اين ارتباط در واقع درست است يا نه» ؟
نتيجۀ ديگر اين تمايز آن است كه قضاياى تحليلى، برخلاف قضاياى تأليفى، به عالم راجع و مربوط نيستند. از صدق يك قضيۀ تحليلى نمىتوانيم استنباط كنيم كه آنچه به وسيلۀ الفاظ در آن قضيه يادشده است وجود دارد. بدينسان از اين حقيقت تحليلى كه «همۀ غولان غولند» نمىتوانيم نتيجه بگيريم كه غول وجود