قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٨٣ - نه موجود معدوم مىشود و نه معدوم موجود
مىشود زمان هستى هر شىء، مقوم آن است و هستى هر شىء در زمان خودش به هيچوجه نيستى را نمىپذيرد. و اين همان اصل است كه در آغاز اين مبحث مطرح شد و گفته شد «هيچ موجودى معدوم و هيچ معدومى موجود نمىشود.»
نه موجود معدوم مىشود و نه معدوم موجود
اگر ما موجودات جهان را از نقطهنظر فلسفى مورد مطالعه قرار دهيم خواهيم ديد هر موجودى به نوبۀ خود بخشى از زمان را اشغال كرده كه آن بخش از زمان را مرحلۀ تاريخ آن موجود مىنامند. وقوع هستى يك شىء در مرحلهاى از مراحل زمان، به گونهاى است كه هرنوع تصور انفكاك بين هستى شىء و مرحلۀ ويژۀ زمانش مساوى با عدم آن است. به اين ترتيب تصور اينكه ممكن است هستى يك شىء در غير مرحلۀ زمانى خويش واقع شود، يك تصور موهوم و بىاساس است. بطور مثال اگر كسى تصور كند كه ممكن بود شيخ شهاب الدين سهروردى در عصر صدر الدين شيرازى به وجود مىآمد بىدرنگ بايد بداند كه در ورطهاى از اوهام و خيالبافىهاى پوچ فروافتاده است. تصور وقوع يك موجود در غير زمان خويش به همان اندازه موهوم است كه تصور وقوع روز پنجشنبه به جاى روز جمعه؛ و يا تصور وقوع عدد ٧ به جاى عدد ٩؛ و. . . تصور وقوع روز پنجشنبه به جاى روز جمعه به معنى نبودن روز پنجشنبه است؛ كما اينكه تصور وقوع عدد ٧ به جاى عدد ٩ به معنى نبودن عدد ٧ است. مراحل مختلف زمان و حركت و گونهگون بودن هستىها در مراحل زمان، مانند دانههاى بهم پيوستۀ يك زنجير نيست؛ زيرا دانههاى بهم پيوستۀ يك زنجير را مىتوان جابجا و يا كم و زياد كرد؛ درحالىكه مراتب زمان و حوادث آن را به هيچوجه نمىتوان جابجا و يا كم و زياد نمود.
بنابراين اگر هستى يك شىء، مرحلهاى از مراحل زمان را اشغال كرد و در ساير مراحل زمان ظاهر نگشت بدان معنى نيست كه در ساير مراحل زمان عدم بر آن عارض گشته است؛ زيرا هويت