قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٨٧ - آيا جهان را مجموعهاى از امور ممكنه پنداشتهاند؟
للممكن ثابت ازلا و ابدا لا فى وقت من الاوقات؛ و لهذا قيل لا يحتاج العارف الى قيام الساعة حتى يسمع ندائه تعالى «لمن الملك اليوم، للّه الواحد القهار» بل هذا النداء لا يفارق سمعه ابدا، لان موجودية الممكنات انما هى باعتبار انتسابها الى الموجود الحقيقى هو الواجب بالذات. . . و اما هى فى حدود ذواتها فلا اتصاف لها بالموجودية اصلا. . .» ٣١
آيا جهان را مجموعهاى از امور ممكنه پنداشتهاند؟
با توجه به آنچه تاكنون در باب مواد سهگانه گذشت اين نتيجه بهدست آمد كه حقيقت هستى در نظام بديع على و معلولى همواره توأم با وجوب و همراه با ضرورت است؛ يعنى هرجا هستى صادق باشد ضرورت نيز صادق است و در هر موردى كه ضرورت نباشد هستى نيز نخواهد بود.
گروهى از فلاسفۀ معاصر مغربزمين درست در مقابل اين نوع تفكر موضع گرفتهاند و معتقدند ضرورت، امرى است ذهنى كه از طريق تحليل بهدست مىآيد ولى در جهان خارج و عالم عين هيچگونه مابهازائى ندارد. جهان خارج و عالم عين، صحنۀ امكان است؛ زيرا عالم عين چيزى جز امور واقع نيست و امور واقع از اشياء و خواص آنها تركيب شده است. به اين ترتيب عناصر عالم عبارتند از امور واقع؛ و يك امر واقع از يك شىء فردى با خصوصيات فردى آن ساخته شده است. اين مسئله نيز روشن است كه بين يك شىء فردى و خصوصيات فردى آن هيچگونه ضرورت وجود ندارد؛ زيرا خصوصيات فردى يك موجود فردى همواره قابل تغيير و تبديل است. ناگفته نماند كه يكى از لوازم اين نوع تفكر اين است كه معرفت مطلقا يقينى نسبت به جهان، غيرقابل وصول خواهد شد و باب احتمال در همۀ امور براى هميشه گشوده خواهد گشت. عدم معرفت يقينى اگرچه از نظر فيلسوفانى مانند افلاطون و دكارت مردود و بسيار خطرناك است، ولى گروهى از متفكرين
٣١ -همان كتاب. ص ٣٠.