قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ١٦١ - پريشانگوئى لاك در باب مقولۀ جوهر
موجود زندۀ واحد بيشتر است كه متكى به غذا و آب و هوا است. خلاصه اگر جوهريت كافى بودن به خويش باشد و استغناء از چيزهاى ديگر، قول فيلسوف معروف اسپينوزا را كه كل طبيعت يا خدا را جوهر خوانده است، درست خواهد بود.» ٢
پريشانگوئى لاك در باب مقولۀ جوهر
اگر در آنچه از فيلسوف معروف تجربى مسلك، جان لاك، نقل شد دقت كافى به عمل آيد بروشنى معلوم خواهد شد كه اين فيلسوف براى اينكه نمىخواهد به يك حقيقت روشن اعتراف نمايد، تا چه اندازه كارش به پريشانگوئى كشيده شده است.
در جائى ناچار مىشود وجود جوهر را در خارج، به قول خودش، جهت توجيه كيفيات فرض نمايد؛ در جاى ديگر وجود آن را بطور كلى انكار مىكند؛ در مورد ديگر محل كيفيات را كه از آن به جوهر تعبير مىشود با خود كيفيات مجهول مىداند؛ از طرف ديگر كيفيات را محتاج به يك عامل وحدت مىداند كه آن عامل وحدت در باب كيفيات جز وجود مقولۀ جوهر چيز ديگرى نمىتواند بوده باشد؛ در مورد ديگر اعتراف مىكند كه يك شىء معين مىتواند اوصاف و عوارض خود را تغيير دهد بدون اينكه در شىء بودن آن خلل وارد شود، درحالىكه آن شىء كه اوصاف و اعراض خود را تغيير مىدهد و در عينحال از شىء بودن ساقط نمىگردد، چيزى جز جوهر نيست.
همۀ اين اضطرابها و پريشانگوئىها كه در سخنان لاك در باب جوهر ديده مىشود از يك عامل يا انگيزه ناشى مىگردد، و آن عبارت از اين است كه اين فيلسوف در آغاز كار يك اصل را تأسيس كرده و ديگر نمىتواند يا نمىخواهد از آن اصلى كه به دست خود تأسيس كرده خارج شود و حتى آمادگى ندارد كوچكترين ايراد و انتقاد در مورد نقص يا خللى را كه احيانا بر آن اصل
٢ -منوچهر بزرگمهر. فلاسفۀ تجربى انگلستان (لاك و باركلى) . (چاپ انجمن فلسفه) ص ٤٩-٥٠.