قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢٢٠ - الحد لا يكتسب من الاستقراء
بهدست نمىآيد؛ زيرا حد تام همانگونه كه گذشت، نشاندهندۀ نوع يك شىء است و نوع يك شىء اگرچه در هريك از افراد يا جزئيات آن هميشه موجود است ولى ادراك جزئى، از آن جهت كه يك امر جزئى است، به هيچوجه نمىتواند موجب ادراك نوع گردد؛ و اين بدان جهت است كه ادراك هريك از جزئيات همواره به وسيلۀ حواس و از طريق وضع و محاذات مخصوص انجام مىپذيرد. اين مسئله نيز روشن است كه يك ادراك جزئى كه در چهارچوب حواس انجام مىپذيرد هرگز به معنى ادراك نوع نيست. دربارۀ اين مطلب در ضمن قاعدۀ «الجزئى لا يكون كاسبا و لا مكتسبا» به تفصيل سخن به ميان آمده است.
علاوه بر آنچه ذكر شد به اين مسئله نيز بايد توجه شود كه جزئيات يك نوع، متناهى و محدود نيست؛ زيرا اگر جزئيات يك نوع را در يك زمان معين محدود و متناهى بدانيم هرگز نمىتوان آنها را در طول زمان و صحنۀ گيتى از آغاز تا انجام متناهى و محدود بهشمار آورد.
اكنون اگر طريق ادراك يك نوع را استقراء كامل جزئيات آن بهشمار آوريم اين پرسش پيش مىآيد كه استقراء تام و بررسى كامل جزئيات آن چگونه مىتواند ميسر باشد؟
استقراء ناقص و بررسى برخى از جزئيات نيز به هيچوجه نمىتواند نشاندهندۀ حقيقت و ذات يك نوع بهشمار آيد. با اين همه اشكال اساسى در جاى ديگر است؛ زيرا اگر استقراء تام و بررسى همۀ جزئيات نيز امكانپذير باشد، ادراك ذات يك نوع از اين طريق بهدست نمىآيد. دليل اين امر آن است كه اگر كسى بخواهد ذات يك شىء و نوعيت آن را از طريق استقراء بهدست آورد، ناچار بايد از طريق حمل، به اين مقصود دست يابد. طريق حمل به اين ترتيب است كه نوع شىء را بر تكتك جزئيات آن حمل نمايد؛ اگر صحت حمل در همۀ موارد ثابت شد به نتيجۀ مطلوب دست يافته است. اكنون در اينجا اين اشكال پيش مىآيد كه وقتى نوع شىء بر تكتك جزئيات حمل مىشود، دو صورت مىتواند داشته باشد كه هريك از اين دو صورت با يك اشكال روبرو است.