قواعد کلی فلسفی در فلسفه اسلامی - ابراهيمي ديناني، غلام حسين - الصفحة ٢٩٧ - مصلحت واقعى چگونه حادث را به قديم مرتبط مىسازد؟
مشاهده مىشود، اشكالى كه حكما بر سخن متكلمين در مورد علم خداوند وارد ساختهاند در صورتى مىتواند داراى اعتبار بوده باشد كه علم حق تبارك و تعالى را از نوع علم حضورى و احاطۀ عينى و قيومى به جميع موجودات ندانيم؛ زيرا اگر علم خداوند را نسبت به موجودات از نوع علم حضورى و احاطۀ عينى و قيومى بشمار آوريم ديگر موردى براى آنچه از حكما در اينجا نقل شد باقى نمىماند.
لازم به يادآورى است كه آنچه در مورد مسئلۀ بغرنج ربط حادث به قديم مطرح مىشود نظير آن مىتواند در مورد مسئلۀ ازلى بودن علم خداوند در لم يزل و حادث بودن معلومات او در لا يزال نيز مطرح گردد؛ و اين بدان جهت است كه علم از صفات حقيقى ذات اضافه بشمار مىآيد. به اين ترتيب مىتوان گفت اضافۀ به معلوم، چيزى است كه در ذات علم نهفته است.
اكنون اين پرسش پيش مىآيد كه علم خداوند، كه در ازل موجود است؛ چگونه با معلومات، كه در لا يزال حادث مىشوند، مربوط و متحد مىگردد؟ همانگونه كه ذكر شد حكما در اين باب كوشش فراوان كردهاند و سخنهاى بديع آوردهاند. صدر المتألهين در اين مسئله نيز مانند ساير مسائل فلسفى دست به ابداع و ابتكار زده و از طريق قاعدۀ بسيار اساسى «بسيط الحقيقة كل- الأشياء» ، از عهدۀ حل اين مسئله برآمده است. پيرامون اين مسئله در مبحث علم حق در باب صفات بارى تعالى بحث خواهد شد.
مصلحت واقعى چگونه حادث را به قديم مرتبط مىسازد؟
همانگونه كه ذكر شد متكلمين، در پاسخ چهارم مصلحت واقعى و نفس الأمرى فعل خداوند را يگانه راهحل مشكلات جهت مسئلۀ ربط حادث به قديم دانستهاند. اين گروه بر اين عقيدهاند كه در نخستين لحظۀ آفرينش، نوعى مصلحت واقعى وجود داشته كه در ساير اوقات نبوده است. آن مصلحت واقعى كه از نظر انسان پنهان است مرجح فعل خداوند و علت اختصاص آفرينش به لحظۀ